تبلیغات
خلیج همیشه فارس
چندی است ایرانیان،پیام‌های مختلفی را از طریق گوشی‌های همراه، ایمیل‌ها و شبکه‌های اجتماعی برای یکدیگر ارسال می‌کنند مبنی بر اینکه با مراجعه به یک وبگاه، به "خلیج فارس" در مقابل اصطلاح جعلی "خلیج ع ر ب ی" رأی دهید.
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/5/30/87942_632.jpg
·         این در حالی است که هیچ‌یک از ایرانیانی که اقدام به رأی‌دادن در این وبگاه مشکوک کرده‌اند از هویت مالک و گرداننده آن اطلاعی ندارند. خبرنگار مشرق برای بررسی ماهیت این اقدام و پشت پرده آن با مهندس رضا هاشمی، متخصص حوزه امنیت فناوری اطلاعات گفت‌وگو کرد.
·         
هاشمی که موفق به کشف هویت گرداننده این سایت شده است، با تأکید بر اینکه این‌گونه وبگاه‌ها اصلاً هیچ اعتباری ندارند و تنها از احساسات وطن‌دوستانه ایرانیان سوءاستفاده می‌کنند، گفت: تکرار زیاد دعوت به رأی‌دهی در این سایت از سوی ایرانیان در قالب پیامک، رایانامه و شبکه‌های اجتماعی باعث شد تا آن را مهندسی معکوس کرده و اطلاعات جالبی استخراج کنم.

وی ادامه داد: متأسفانه برخی بدون اطلاع از نیات صاحب این قبیل سایت‌ها که کم هم نیستند اقدام به ورود و رأی دادن می‌کنند در حالی که در اصل، ایرانی‌ها با این کار، تنها با چند میلیون بازدید از صفحه وب مزبور و با کلیک‌های خود بر روی تبلیغات و لینک‌های آن، پول را به جیب کسی وارد می‌کنند که از احساسات آنها استفاده ابزاری کرده است.

این صاحب‌نظر حوزه فناوری اطلاعات با اشاره به اینکه صاحب این سایت، یک جوان فعال 27ساله اهل سوریه به نام "هُمام القـُرانی" است که در مالزی به کار در چند شرکت اشتغال دارد و از مخالفان حکومت بشار اسد است که احتمالاً به علت تحولات جاری در کشور سوریه، از ایران دل خوشی ندارد، گفت: وی هر موقع اراده کند نتایج را دستکاری می کند تا ایرانیان بیشتری به رأی گیری تشویق شوند و در نهایت هم اگر بخواهد در یک اقدام انتقام‌جویانه نتیجه مورد نظر خودش را برنده اعلام می‌کند و ممکن است برای آن خبرسازی هم بکند اما این در حالی است که به احتمال بسیار زیاد، نسبت آرای داده شده، جعلی است.

وی تصریح کرد: اطلاعات "ثبت دامنه" و "مالک" این سایت با استفاده از خدمات "محرمانگی دامنه" به صورت "مخفی" در آمده است که جزئیات آن، با استفاده از برخی تکنیک‌ها کشف شد
.
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/5/30/87943_534.jpg
میهندوست گرامی ...
 
احتمالاً شما هم با این موضوع برخورد کرده اید که چندی است ایمیل هایی با موضوع حمایت از خلیج فارس در فضای اینترنتی در حال دست به دست شدن است. موضوع بیشتر این ایمیل ها در خواست از شما برای رای دادن در یک وب سایت در حمایت از نام خلیج فارس به جای نام های جعلی آن است. و یا اینکه مثلاً اخطار می دهد که در Google این نامهای جعلی را جستجو کنید و نتیجه ی آنرا ببینید یا مثلا برای مبارزه با این نتیجه حالا بروید به فلان سایت و مخالفت خود را اعلام کنید و شما هم احتمالا این جستجو را می کنید و نتیجه را می بینید!
غافل از این که همین کار آمار جستجوی نامهای جعلی ای که اعراب به جای خلیج فارس به کار می برند را در google بیشتر از کلمه "خلیج فارس" می کند و در نتیجه آن نام جعلی برای نمایش در اولویت بالاتری نسب به کلمه "خلیج فارس" قرار می گیرد.
 
مهم:  برای مبارزه با این ترفند زیرکانه که حالا از سمت هرکسی می تواند باشد یک راه حل ساده وجود دارد و آن هم اینکه به جای رای دادن در هر سایتی، روزانه و یا هر وقت دستتان رسید سعی کنید حداقل یک بار نام "خلیج فارس" و یک بار نام انگلیسی آن...
 
یعنی " Persian Gulf" را در  Google جستجو کنید این از هر رای دادنی در هر سایتی موثر تر است...
 
 به خصوص اگر نام انگلیسی آنرا جستجو کنید آنهم به طورهمه گیر پس ازمدتی تقریباً نامهای جعلی دیگرازصفحه اینترنتی محوخواهند شد!

محمد حسین کبادی شناگر طول خلیج فارس که تاکنون 800 کیلومتر از خلیج فارس را شنا کرده پیشنهاد دو میلیارد تومانی اماراتی‌ها را رد کرد.

به گزارش فارس، محمد حسین کبادی اظهار داشت: اماراتی‌ها برای اینکه بنده این پروژه را در مرز آن‌ها نام جعلی خلیج ع ر ب ی انجام دهم دو میلیارد تومان وجه نقد، بورسه تحصیلی تا مقطع دکترا در بهترین دانشگاه‌های دنیا، اقامت آمریکا پیشنهاد دادند اما بنده قبول نکردم.
وی امروز  در بوشهر افزود: این پروژه با نام پروژه ملی شنای طول خلیج فارس به طول یک‌هزار و 280 کیلومتر از 28 آذرماه امسال از جزیره هرمز آغاز شده و مقصد نهایی نیز اروندکنار در استان خوزستان است.
شناگر طول خلیج فارس خاطر نشان کرد: این پروژه را با شعار خلیج تا ابد فارس و پیام صلح و نوع دوستی ملت ایران انجام می‌دهیم.
کبادی با بیان اینکه با طی مسیر 800 کیلومتری رکورد جهانی این رشته را جا به جا کرده‌ام، گفت: هر چند رکورد قبلی مربوط به یک تیم 5 نفره بوده که 680 کیلومتر را طی کرده بودند اما من انفرادی تاکنون 800 کیلومتر از خلیج فارس را طی کردم.
کبادی با اشاره به تیم 25 نفره این پروژه گفت: در تیم اجرایی روی آب هشت نفر هستیم و هنگام شنا نیز درون محفظه هستم ضمن اینکه روزی 5 تا 20 کیلومتر نیز شنا می‌کنم.
وی اظهار داشت: تا پایان پروژه، 400 کیلومتر فاصله داریم و در صورت انتخاب مسیر بهتر، این فاصله کمتر می‌شود و امیدوارم تا پایان سال به مقصد نهایی که اروندکنار استان خوزستان است، برسیم.
کبادی ادامه داد: دید ما به این پروژه علمی بوده و شرکت‌های مختلفی نیز برای اسپانسری پروژه ملی خلیج فارس پیشنهاد داده بودند.
شناگر طول خلیج فارس با قدردانی از مهمان نوازی مردم و مسئولان استان بوشهر گفت: در بدو ورود به بوشهر مهمان نوازی بوشهری‌ها ما را غافلگیر کرد و مدیران ورزشی استان بوشهر استقبال خوبی از ما داشتند.


دانلود آهنگ های سمفونی خلیج فارس با صدای سالار عـقـیـلـی
سمفونی خلیج فارس

خواننده :سالار عقیلی

آهنگساز :فرهاد فخرالدینی

تنظیم کننده :فرهاد فخرالدینی

ترانه سرا :علی غضنفری

نوازنده ها:ارکستر ملی ایران

دانلود آهنگها:

Track1

Track2




تاریخ : پنجشنبه 15 تیر 1391 | 05:32 ب.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ
دانلود آهنگ خلیج فارس - فرزاد فرزین
 

دانلود آهنگ فرزاد فرزین به نام خیلج فارس

                                                                               download

برای دانلود آسان و بدون مشکل این آهنگ حتما از یک نرم افزار مدیریت دانلود استفاده کنید



تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 02:31 ب.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ

در خصوص پیشینه مناقشه در مورد سه جزیره چندین کتاب نوشته شده‌است. در کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان (کتاب) صفحه ۱۷۰-۱۹۷: پاسخ کوتاه به ادعاهای بزرگ و حاکمیت جزایر سه گانه آمده‌است:

"بدنبال شکست جنگ سالاران ساحل دزدان دریایی (pirate coast) از بریتانیا سواحل دزدان دریایی(شارجه و راس خیمه) به تصرف انگلیس درآمد. و بر اساس قرارداد ۱۸۱۹ بریتانیا برای آنها پرچمی و علامت ملی و مهر درست کردو آنها را تحت حمایت (مستعمره)قرارداد. اما با تضعیف دولت مرکزی ایران پس از جنگهای ایران و روس و جنگ‌های انگلستان و ایران, جنگ هرات و مرو، نیروهای استعماری بریتانیا بتدریج بسوی سواحل فارسی نیز چشم طمع دوخت و جزایر کیش و خارک و بوشهر را مورد تهدید قرار داد و جنگ خوشاب ۱۸۵۷ روی داد علی رغم بهبود روابط مناقشه در مورد جزایر بافی ماند. اسناد و مدارکی که ایران در سالهای ۱۸۸۷ تا ۱۹۰۳ مبنی بر اعتراض به اشغال جزایر لاوان و... خلیج فارس به بریتانیا ارایه می‌نمود عبارت بودند از:

۱- یادداشت اعتراضی سال ۱۸۴۰ صدر اعظم ایران و ممالک محروسه حاجی میرزا آقاسی:" همه جزایر خلیج فارس متعلق به ایران است و انگلیس حق دخل و تصرف در آن ندارد".

۲- عهدنامه مجمل ۱۸۰۹ میلادی- عهدنامه مفصل ۱۸۱۲ میلادی دو قرارداد میان ایران و انگلیس دریای خلیج فارس را دریایی ایرانی دانسته و بیان شده انگلیس قبل از استقرار در هر نقطه از این دریا باید از ایران اجازه بگیرد.

۳- همه دنیا دریا را بنام خلیج فارس می‌شناسند این یعنی اینکه جزایر آن متعلق به مملکت فارس است کما اینکه در قدیم الایام هم ایرانی بوده‌است. .[۱۷] .[۱۸]

  • پاسخ بریتانیا: جزایر هنگام اشغال توسط بریتانیا بدون صاحب بوده و مطابق قاعده حقوقی تقدم در مالکیت سرزمین بدون صاحب،(قاعده عرفی دوره استعمار گری) متعلق به کشوری است که آن را تصرف کند.
  • پاسخ ایران: جزایر مسکونی بوده اتباع آن ایرانی هستند آنها برای خرید و معاملات و رفع دعاوی و ارسال شکایت‌های بین قبیله‌ای به نماینده فارس در بندر لنگه و بوشهر مراجعه می‌کرده‌اند و می‌کنند. و رعیت(شهروند) ایران هستند(در آن زمان شناسنامه نبود). نقشه‌های رسمی و مکاتبات شیوخ موید این موضوع است.
  • برافراشته شدن پرچم ایران در جزایر سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۴ و مجددا سال ۱۹۳۳ تا۱۹۴۱ بطور متناوب.
  • ۸۰ مورد شکایت و یادداشت اعتراضی ایران بر علیه اشغال جزایر.
  • شکایت به جامعه ملل (سازمان ملل آن دوره)
  • تهدیدایران به شکایت به کمیته استعمارزدایی سازمان ملل برای استعمار زدایی از جزایر ایرانی سال ۱۹۶۶
  • بریتانیا به ایران اعلام کرد: نیاز به شکایت و یا به توسل به زور نیست و امکان رسیدن به توافق با رضایت طرفین وجود دارد.
  • رضایت انگلیس برای خروج از مستعمرات در خلیج فارس و برگرداندن جزایر به ایران.
  • وساطت بریتانیا برای جلب رضایت ایران در مورد محترم شمردن استقلال شیخ نشینان خلیج فارس و همکاری و مساعدت ایران با آنها.
  • مخالفت شدید ایران با تشکیل امارات عربی متحده قبل از برگشت کامل سه جزیره.
  • وساطت بریتانیا برای انعقاد توافق نامه برای انجام ترتیبات برگشت جزایر به ایران و تشکیل دولت جدیدامارات در خلیح فارس.
  • سفر شیخ خالد رئیس شارجه و شیخ صقر رئیس راس الخیمه به ایران و تقاضای کمک مالی در قبال برگشت دادن جزایر سه گانه به ایران.
  • رد قاطعانه خواسته شیخ صقر(ناصریست بود) از سوی ایران در مورد واگذاری تنب بزرگ و تنب کوچک به ایران در قبال دریافت پول. بریتانیا نیز در مورد برگرداندن تنب‌ها به ایران هیچ اعتراضی نکردو فقط تلاش کرد که در مورد بوموسی امتیازاتی بنفع شیوخ از ایران بگیرد.
  • در نتیجه ایران رضایت داد به دادن کمک مالی سالانه یک و نیم میلیون پوند به امیر شارجه برای توسعه و عمران شیخ نشین شارجه.
  • اعطای سه فقره چک به همین مبلغ برای سال ۱۹۷۱ از سوی وزارت خارجه ایران پس ازامضای توافقنامه همکاری و ترتیبات برگشت جزایر به ایران میان ایران و ویلیام لوس میانجیگر بریتانیایی.
  • ایران این یادداشت تفاهم(مذکرة التفاهم) را فقط ترتیبات موقتی برای برگشت بوموسو می‌دانست و هویدا فردای آن در پارلمان اعلام کرد:"جزایر سه گانه امروز بطور کامل به مام میهن برگشت و ما به هیچ چیز کمتر از حاکمیت کامل ایران بر سه جزیره رضایت ندادیم". نخست وزیر وقت ایران در واقع تفاهم نامه ۱۹۷۱ را موقتی دانست. عباسعلی خلعتبری قبل از پذیرش توافقنامه از طرف دولت ایران طی یادداشتی به دولت بریتانیا اعلام کرد تفاهم نامه و ترتیبات را می‌پذیرد اما هیچگونه محدودیتی را برای اعمال(حاکمیت)ایران نمی‌پذیرد.

-ویلیام لوس میانجی گر بریتانیا و کشورهای عربی به این یادداشت و بیانیه اعتراضی نکردند.

  • به موجب تفاهم نامه ایران قبول مساعدت کرد که، سالیانه یک و نیم میلیون لیره به شیخ شارجه بپردازدتا زمانیکه آن کشور از کمک مالی برای توسعه زیر ساختها بی نیاز شود.
  • در مورد جزایر تمب کوچک و تمب بزرگ که ایران آن‌ها را ملک مسلم خود می‌دانست، حاضر به پذیرش هیچگونه شرط و یا همکاری با شیخ رأس‌الخیمه نشدو اعلام کرد: به زور و یا با رضایت جزایر به ایران بر خواهد گشت. صرف نظر از سوابق تاریخی حاکمیت ایران- انگلیس نیز پذیرفته بود که این دو جزیره در داخل حوزه قلمرو و صلاحیت دریایی ایران قرار دارد(دنیس رایت و اسد الله علم). بنا بر این انگلیس نتوانست در مورد برگردان تمب‌ها هیچگونه عذر و بهانه و شرطی بتراشد و بدون هیچگونه شرطی دو تنب به ایران برگشت.

در دسامبر ۱۹۷۱ نماینده ایران در شورای امنیت اسناد و مدارک ایرانی بودن جزایر را به اعضای شورای امنیت ارایه نمود و شکایت ۴ کشور عربی برای همیشه از دستور کار خارج شد. [۱۹] "این جزایر همواره از گذشته‌های بسیار دور بخشی از قلمرو ایران بوده‌اند و در قرنهای ۱۸ و ۱۹ میلادی جزء حوزهٔ صلاحیت و حکمرانی لنگه به حساب می‌آمده‌اند که خود یک بخش اداری از استان فارس بوده‌است. حاکمیت ایران بر این جزایر در کتابها، اسناد تاریخی، نقشه‌های جغرافیایی و به خصوص در اسناد رسمی، گزارش‌های اداری و یادداشتهای وزارت خارجه و دفتر امور هندوستان در انگلیس در خلال قرنهای ۱۷ و ۱۸ و بخش اعظم قرن ۱۹ و در اسناد و نقشه‌های روسیه و آمریکا نیز منعکس شده‌است. از میان نقشه‌های رسمی و نیمه رسمی می‌توان به چند نمونه زیراشاره کرد:

  • در نقشه‌ها و کتابها وزارت دریاداری انگلستان تحت عنوان «راهنمای دریایی خلیج فارس».
  • در «نقشه اداره جنگ» انگلستان ۱۸۸۷ و نقشه سال ۱۸۸۶- اداره امنیت بریتانیا که توسط سر ادموند وولف از طرف ملکه انگلیس به ناصرالدین شاه هدیه شده‌است. و نقشه لرد کروزن از ایران مورخ ۱۸۹۲ و نقشه مورخ ۱۸۹۷


  • نقشه شرح وضعیت دریانوردی در خلیج فارس که در سال ۱۷۸۶ توسط جان مک کلئور تهیه‌است
  • یادداشتهای جغرافیایی مربوط به امپراطوری ایران که جی. ام. کیز مشاور سیاسی سرجام ملکم سال ۱۸۱۳ به چاپ رسیده‌است،
  • نقشه وزیر مختار بریتانیا در هند، کاپیتان سی. بی. اس. سنت جان در سال ۱۸۷۶
  • نقشه سال ۱۸۹۷ رنگی ایران توسط دفتر نقشه برداری اداره امور خارجی هند(بریتانیا) در همه این نقشه‌ها جزایر تنب و بوموسی به رنگ قلمرو اصلی ایران است.

علاوه بر دوره‌های مختلف تاریخی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۵۰۰ تمامی جزایر و سواحل خلیج فارس تحت حکومت سلطان هرمز بود که خود تابع حکّام فارس یا کرمان محسوب می‌شد. در دوره استعمار مدت کوتاهی حاکمیت موثر ایران بر جزایر تحت الشعاع قرار گرفت اما ایران هرگز حاکمیت خود بر این جزایر را به دولتی تفویض نکرده‌است. ماموران ایرانی در طول سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۷۱ بارها بصورت علنی و یا مخفی به جزایر سرکشی می‌کردند و تحرکات انگلیسی‌ها را گزارش می‌کردند بخصوص در مورد معدن خاک سرخ ابوموسی و از چراغ‌های دریایی.

در دورهٔ ۲۲ نوامبر ۱۹۵۴ تا ۲۰ ژانویه ۱۹۵۵ سواحل ایران در خلیج فارس بصورت فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج فارس سازماندهی شد. طبق طرح تقسیمات اداری جدید، تنب بزرگ جزء بخش قشم قرار گرفت که خود قسمتی از حوزهٔبندر عباس محسوب می‌شد و جزایر تنب کوچک و ابوموسی به بخش جزیرهٔ کیش اختصاص یافت. البته ابوموسی در تابستان ۱۹۵۸ در بخش کیش ادغام شد. در این موارد، دولت بریتانیا هیچ اعتراضی نکرد.

یادداشت تفاهم انگلیسی -ایرانی ۱۹۷۱

در سال ۱۹۰۳ دولتهای هند و بریتانیا، شیوخ شارجه را که آن هنگام ازداشتن سرزمین بی‌بهره بود، وادار کردند که پرچم قبیله‌ای خود را در جزیره‌ها به اهتزاز در آورند. ایران اعتراض به این اقدام را تقریبا بلافاصله آغاز کرد تا سال ۱۹۷۰ که اعتراض‌های نیرومند ایران سرانجام بریتانیای کبیر را وادار ساخت تا از راه مذاکره این مساله را حل کند. مذاکراتی که توسط «سر ویلیام لوس» با ایران پیگیری شد، ماه‌ها طول کشید تا سرانجام به این نتیجه رسید که دو جزیره تنب به ایران بازپس داده شوند و در مورد ابوموسی، اعمال حاکمیت مشترک ایرانی - شارجه‌ای در نظر گرفته شود. این توافق براساس تفاهم‌نامه ۲۷ نوامبر ۱۹۷۱ که از سوی ایران و شارجه، تحت سرپرستی وزارت امور خارجه و مشترک‌المنافع پادشاهی متحده بریتانیا، امضا شد، شکل گرفت. بازگشت جزایره سه گانه به ایران روز ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ در شرایطی صورت گرفت که نیروهای ایرانی در جزیره ابوموسی مورد استقبال برادر حاکم شارجه قرار گرفتند. این اتفاق در شرایطی صورت گرفت که پادشاهی متحده بریتانیا هنوز مسئول روابط خارجی و دفاع سرزمینی اماراتی بود که چند روز پس از آن به امارات متحده عربی تبدیل شدند. پس از آن نماینده دایمی پادشاهی متحده بریتانیا در شورای امنیت سازمان ملل متحد در جلسه ۹ دسامبر ۱۹۷۱ از این که این ترتیبات و توافق‌ها به صلح و امنیت در منطقه یاری خواهد داد، ابراز«رضایت» کرده بود.

با فشارهای متعدد بریتانیا ایران مجبور شد که ورود به جزیره بوموسا را تحت شرایط یک یادداشت تفاهم انجام دهد. حال اینکه ایران اصرار داشت که بدون هیچگونه قید و شرطی جزایر باید به حاکمیت ایران برگردد ولی شارجه و بریتانیا ضمانت‌های لازم برای احترام به مالکیت شهروندان تابعه شارجه را درخواست داشتند. ایران در تمام مذاکرات اعطای ضمانت به شهروندان شارجه را موقت می‌دانست

در جریان اعاده حاکمیت ایران بر جزایر، سه تن از نیروهای ایران (سروان رضا سوزنچی، مهناوی حبیب سلکی کهریری و ناوی آیت‌الله خانی) به دلیل ناهماهنگی میان شیخ شارجه با پلیس بومی جزیره تنب بزرگ کشته شدند. این درحالی بود که ورود نیروهای ایرانی به جزایر از قبل با شیوخ شارجه و راس الخیمه هماهنگ شده بود و شیخ شارجه، برادر خود شیخ صقر را به استقبال نیروهای ایران فرستاده بود.


متن یاداشت تفاهم

*مقدمة: ایران وشارجه از مطالبه ابوموسی دست بردار نیستند و هیچکدام ادعای طرف مقابل را نمی‌پذیردبنا بر این ترتیبات زیر انجام می‌شود:

  • ۱ ـ ارتش ایران وارد جزیره ابوموسی می‌شود و مناطقی را که در نقشه پیوست این یادداشت تفاهم مشخص شده تصرف می‌کند.
  • ۲ ـ (أ) ـ ایران در این مناطق تحت تصرف صلاحیت‌های کامل دارد و پرچم ایران در آنجا برافراشته خواهد بود.
(ب) ـ شارجه در بقیه مناطق دارای صلاحیت خواهد بود و پرچم شارجه (نه امارات)در بالای(فقط) پاسگاه برافراشته می‌شودبر همان اساسی که به موجب آن پرچم ایران در مقر نظامی ایرانی بر افراشته می‌شود.
  • ۳ ـ آبهای ساحلی جزیرة ۱۲ مایل دریایی است.
  • ۴ ـ بر اساس یک قرارداد شرکت (باتس جاز أند اویل کومپنی) بهره برداری از میدانهای نفتی أبوموسی فلات قاره آن را انجام می‌دهد. که البته باید مورد توافق ایران قرار بگیرد. سود حاصله نیمه بنفع ایران و شارجه خواهد بود
  • ۵ ـ شهروندان ایران و شارجه در صید از حقوق مساوی برخوردارند
  • ۶ ـ یک قرارداد مساعدت مالی بین ایران و شارجه منعقد می‌شود.
  • امضااز طرف بریتای کبیر ویلیام لوس - از طرف ایران...
[۲۳]
  • این یاداشت تفاهم ۶ بندی را ایران امضا نکرده بلکه وزارتخارجه و مشترک المنافع بریتانیا متن و ضمایم آن را ابتدا برای امیر شارجه فرستاده و او شیخ خالد طی نامه مورخ ۱۸ نوامبر ۱۹۷۱ اعلام نموده که مفاد آنرا پذیرفته‌است از سوی دیگر وزیر خارجه ایران نیز طی دو نامه در یک روز به شماره W21281 تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۹۷۱ و در پاسخ به یادداشت مورخ ۲۴ نوامبر وزارت خارجه و مشترک المنافع بریتانیا که منضم به یادداشت تفاهم مذکور بوده ابتدا پاسخ مثبت داده‌است. و سپس طی نامه شماره W21284 اعلام می‌کند که من از طرف دولتم مامور شدم به اطلاع برسانم که ضمن پذیرش یادداشت تفاهم - ایران هیچگونه محدودیتی را در اجرای اقداماتیکه برای امنیت جزیره لازم بداند نخواهد پذیرفت. فردای آنروز هویدا نیز همین مطلب رادر بیانیه‌ای در پارلمان اعلام می‌کند.
[۲۴] امارات بر این نظر است که که شارجه تفاهمنامه ۱۹۷۱ بر سر ابوموسی را از سر اجبار و در آن زمان فقط به طور دو فاکتو پذیرفته‌است. این ادعا خلاف مکاتبات شارجه و وزارت خارجه برتانیا و ویلیام لوس است و از سوی دیگر در ۱۹۷۱ بریتانیامقیم خلیج فارس مسئولیت روابط مستعمرات و شارجه را برعهده داشته اشت و ایران در حال مذاکره با مستعمره گر اشغالگر بوده و شارجه طبق قراردادهای ۱۸۶۴ و ۱۸۹۲ صلاحیت مذاکره با ایران را نداشته‌است. شیخ محمد القاسمی حاکم فعلی شارجه، که ولیعهد برادرش خلیفه بن محمدالقاسمی حاکم شارجه و نماینده او بود شخصاً از سربازان ایرانی استقبال کرد. از سوی دیگر نامه‌ای که امارات در ۱۹۹۲ در سازمان ملل توزیع کرد و از ایران خواست به توافق ۱۹۷۱ پایبند بمانداز سوی دیگر توافقنامه مساهدت مالی به شارجه و دریافت کمک مالی نشانگر رضایت امیر شارجه نسبت به ترتیبات برگشت جزایر به ایران بوده‌است.[۲۵]
  • (توضیح: قرارداد مساعدت مالی ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ با ورود ایران به ابوموسی جداگانه امضا شد. قرارداد مساعدت مالی سالانه یک و نیم میلیون پوند انگلیس جهت توسعه شارجه را دولت ایران سخاوتمندانه پذیرفت. و سه فقره چک تحویل شیخ خالدداد. این مبلغ هر سال قابل پرداخت بود تا زمانیکه درآمد شارجه به سقف سه ملیون پوند در سال برسد..[۲۶][۱۹]

مناقشه‌های معاصر

تفاهمنامه ۱۹۷۱ دو مجموعه حقوق را روشن می‌کرد، حقوق اتباع شارجه و حق انحصاری حاکمیت ملی ایرانی در خصوص موارد مصرح. در آوریل ۱۹۹۲، گزارشهایی منتشر شد مبنی بر این که ایران به گروهی از کارمندان شارجه (که تابع شارجه نبودند) شامل کارگران و تکنیسنهای پاکستانی و فیلیپینی و هندی و معلمین مصری اجازه ورود به جزیره ابوموسی را نداده‌است. ایران ضمن تکذیب خبر اخراج اتباع شارجه، از زبان کمال خرازی نماینده اش در سازمان ملل گفت که آنهایی که در آنجا نزیسته‌اند حق ندارند آنجا بمانند. این اظهارات توسط برخی در غرب به این تعبیر شد که فقط اتباع شارجه که ارتباط ثابت شده‌ای با جزیره دارند اجازه خواهند یافت در آینده در آن بمانند. ولایتی وزیر خارجه ایران گفت که تفاهمنامه ۱۹۷۱ تنها به اتباع شارجه حق می‌دهد که در جزیره اقامت داشته باشند. نماینده‌ای از امارات در بازدید از تهران پیشنهاد داد که کمیسیونی از نمایندگان ایران و امارات برای مطالعه قضیه تشکیل شود ولی ایران بر این اساس که این مساله بین ایران و شارجه‌است آن را رد کرد. [۲۷]

در فروردین ۱۳۹۱ محمود احمدی نژاد در سفر خود به استان هرمزگان از جزیره ابوموسی دیدار کرد.[۲۸]

واکنش‌های بین المللی

وزیر امور خارجه امارات سفر رئیس جمهور ایران به جزیره ابوموسی را نقض آشکار حاکمیت امارات بر سرزمین‌های خود دانست.[۲۸]همچنین فدراسیون فوتبال امارات بازی تدارکاتی که قرار بود بین تیم‌های فوتبال ایران و امارات برگزار شود لغو کرد.[۲۹]

خلیفه بن سلمان ال خلیفه، نخست وزیر بحرین نیز در همبستگی با امارات به این سفر اعتراض کرد و آن‌را نقض حاکمیت امارات خواند.[۳۰]

نخست وزیر لبنان سفر احمدی نزاد به ابوموسی را اقدامی در راستای افزایش نزاع موجود در منطقه دانست. همچنین دولت‌های اردن و لیبی نیز در بیانیه‌هایی جزایر سه گانه را جزئی از خاک امارات دانستند و از سفر احمدی نژاد انتقاد کردند.[۳۱]

سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه از سفر احمدی نزاد به جزیره ابوموسی ابراز تاسف کرد و گفت ایران با نپذیرفتن پیشنهادهای امارات برای حل منازعه بر سر جزایر، موضع مسالمت آمیزی را در پیش نگرفته‌است.[۳۲]


تونس هم اعلام کرد از امارات در کسب آن چه «حقوق تاریخی و مشروع» اش خواند حمایت می‌کند با این حال معتقد است مشکلات را باید در چارچوب گفتگو و احترام روابط میان همسایگان و منافع متقابل پیگیری کرد.[۳۳]

آمریکا

"مارک تونر" سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز در بیانیه‌ای از دولت ایران خواست به در خواست‌ها و پیشنهادهای امارات برای مذاکره پاسخ دهد و افزود آمریکا از خواسته دولت امارات برای حل این نزاع از طریق گفتگو یا مراجعه به دادگاه بین المللی لاهه، اعلام حمایت می‌کند.[۳۴] در یکی از صریح‌ترین مواضع آمریکا، باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، با صدور بیانیه‌ای مشترک با محمد بن زاید آل نهیان، ولیعهد ابوظبی و قائم مقام فرماندهی کل نیروی‌های مسلح امارات، در ۸ تیر ۱۳۹۱ از درخواست این کشور برای حل اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه از طریق گفت وگو، رجوع به دادگاه لاهه یا دیگر نهادهای بین المللی حمایت کرد. در این بیانیه تصریح شده‌است که ایالات متحده آمریکا «با قاطعیت از ابتکارعمل امارات متحده عربی برای حل این موضوع از طریق گفت‌وگوی مستقیم، دیوان بین‌المللی دادگستری، یا دیگر مجامع مربوطه بین‌المللی حمایت می‌کند».[۳۵]

واکنش مقامات ایران

در پی اظهارات مداخله‌جویانه معاون سخنگوی وزارت خارجه آمریکا درباره سفر احمدی نژاد به ابوموسی، وزارت خارجه ایران سفیر سوئیس که حافظ منافع آمریکا در ایران است را فراخواند.[۳۶]

احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران گفت:اگر بخواهد تعرضی صورت بگیرد و موضوع از طریق سیاسی حل نشود نیروهای نظامی آماده‌اند اقتدار ایران را به کشور متعرض نشان دهند.[۳۷]

همچنین ۲۲۵ نفر از نمایندگان مجلس با امضای بیانیه‌ای اظهارات مداخله جویانه مقامات امارات متحده عربی و مجلس فدرال این کشور را محکوم کردند.[۳۸]

استان خلیج فارس

از سال ۱۳۸۱ که تحریف نام خلیج فارس ابعاد بیشتری گرفت عده‌ای برای صیانت از نام خلیج فارس راهکارهایی دادند از جمله پیشنهاد دادند که استان بوشهر به استان خلیج فارس تغییر نام پیدا کند. اما این پیشنهادها همواره با مخالفت بعضی نمایندگان و یا بعضی افراد روبرو شد.[۳۹] عده‌ای نیز پیشنهاد دادند که استان جدیدی متشکل از جزایر خلیج فارس بنام استان خلیج فارس به مرکزیت بوموسی تشکیل شود[۴۰] اما همه این پیشنهادها تا کنون بلاتکلیف مانده‌است.[۴۱] به هر حال ایده نام استان بوشهر به استان خلیج فارس و یا دریای پارس موضوعی است که در ایران طرفدارانی دارد.[۴۲]

پس از سفر احمدی نژاد موضوع تشکیل استان خلیج فارس جدی تر شده‌است. و قرار است استان توریستی فرهنگی خلیج فارس با مرکزیت "بوموسو" تشکیل شود. در این طرح نام "ابوموسی" به "بوموسو" تغییر پیدا می‌کند؛ "بوموسو" در واقع ترکیبی از بوم یعنی مکان و سو Souw که دارای دو معنی است اگر آن را مخفف از سوز Souwz بدانیم یعنی سبز و اگر آن را از سووزSooz بدانیم معنی سوزان و داغ می‌دهد؛ اما ابوموسی یک نام استعماری است. وی گفت: شهرستان‌های همجوار این استان متشکل از جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک، بندر سیریک، کیش، قشم، بندر لنگه و لاوان است. اسماعیلی نماینده مجلس گفت: با تشکیل استان خلیج فارس هواپیمایی‌هایی که از آسمان این استان عبور می‌کنند مجبورند که هنگام عبور از آسمان این استان هم نام این استان را بگویند.[۴۳]

اسناد جزیره ها

سندهای جزایر خلیج‌فارس احمد تویسرکانی رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک ایران روز سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ در یک نشست خبری اعلام کرد که تمام نقاط استان هرمزگان از جمله جزایر سه گانه خلیج فارس سند مالکیت دارند.



تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 02:29 ب.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ

حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک ریشه در دورهٔ امپراتوری‌های عیلامی، ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی دارد. در این دوران نظم و امنیت ایرانی (persianpax) بر سراسر این پهنه آبی خلیج فارس و جزایر آن حکم‌فرما بود. جزایر سه‌گانه در سال ۱۹۰۸ به طور کامل تحت اشغال بریتانیا به عنوان قیم رسمی امارات متصالحه در آمد اما تا سال ۱۹۷۱ هیچ یک از دولت‌های وقت ایران این اشغال را قبول نداشته و ابوموسی به همراه تمب بزرگ و کوچک در تقسیمات کشوری ایران قرار داشتند.

در سال ۱۹۷۱ پس از توافق ایران و بریتانیا و پیش از خروج نیروهای نظامی بریتانیا از منطقه و تأسیس کشور امارات متحده عربی، ابوموسی به همراه تمب بزرگ و تمب کوچک پس از نزدیک به ۷۰ سال شکایت‌های مداوم دولت ایران علیه اشغال گری بریتانیا سرانجام به ایران بازگردانده شد.
جزایر ابوموسی، تمب بزرگ و کوچک در نقشه ایران و توران در دوره قاجاریه که توسط آدولف اشتیلر ترسیم شده‌است. رنگ جزایر در نقشه، مالکیت آنها را برای ایران ثابت می‌کند.

جزایر سه گانه در دورهای تاریخی

پیش از اسلام

  • گزارش‌های تاریخی یونانیان و رومی‌ها و سفرنامه‌های آن دوران حکایت از فارسی بودن ساکنان تمام سواحل و جزایر خلیج فارس دارند. اسناد و سنگ‌نبشته هخامنشی (جزیره خارک) که جزیره خارک کشف شد یک نمونه از این موارد است. کتیبه خط میخی خارک با اندازه ۲۰ در ۳۰ سانتیمتر بر روی سنگ مرجانی بومی جزیره نوشته شده‌است. و تاجی بر آن حک شده نشانگر حاکمیت و حضور موثر امپراتوری پارس بر جزایر دارد این کتیبه یگانه و بی نظیر در سال ۱۳۸۶ هنگام هموار سازی و ساخت جاده‌ای در جزیره خارک/ خارگ و بطور تصادفی پیدا شد.

در کنار کتیبه، آثاری از محل گردآوری آب شیرین و بازمانده‌های پلکان دسترسی به آن دیده می‌شود که امروزه خشک شده‌است. همچنین کتیبه در سایه یک درخت بزرگ «لیل» یا انجیر معابد قرار دارد. کتیبه  از شش سطر تشکیل شده که دربردارنده شش واژه به خط و زبان فارسی باستان متداول در عصر هخامنشی است در پیرامون صخره، نشان‌های میخی دیگر که گاه بسیار محو و ناخوانا هستند، دیده می‌شود. این سنگ نوشته خط میخی منحصر به فرد در اثر رها شدن آن بدون حفاظت توسط عوامل مرموز تخریب شد ولی با استفاده از تصاویر گرفته شده از آن چند خط بازخوانی شده‌است. که مربوط به حفر قنات و چاه آب است..

گواهانی از دوره‌های اسلامی

« این دریا که از سند و کرمان تا فارس ادامه دارد و به جناوه، مهروبان،سیراف و عبادان(آبادان) ختم می‌شود، در میان همه سرزمینها با نام فارس خوانده می‌شود زیرا مملکت فارس(ایران) از همه کشورها آبادتر، پیشرفته تر بوده و پادشاهان آن همه کرانه‌های دور و نزدیک این دریا را تحت کنترل خود دارند. به روزگار گذشته پادشاهان فارس بزرگتر و قویتر بوده‌اند و هم در این روزگار مردمان پارس برهمه سواحل و کرانه‌های این دریا مستولی اند"(حاکمیت دارند).  »

.

فتح هرمز و حاکمیت بر کل خلیج فارس

۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران جزیره هرمز را از بزرگترین امپراتور قرن باز پس گرفت و جایگاه خود را در جهان در فهرست ابرقدرتهای قرن شانزدهم ثبت کرد. انگلیسی‌ها نیز ۴ کشتی خود را با خدمه فنی در اختیار ارتش امام قلی خان گذاشتند. آلبوکرک(پرتغالی) اعتقاد داشت هرکشوری که سه نقطه مالاگا- عدن و هرمز را در اختیار داشته باشد بر تجارت دنیا حاکم خواهد بود. اهمیت هرمز آنقدر بود که استعمارگران انگلیسی را نیز به طمع انداخته بود. سپاه ایران بدلیل شکایت‌های ایرانیان گمرون قصد تنبیه پرتغالی‌ها در خلیج فارس کرد و نه تنها جزیره هرمز را آزاد ساخت بلکه پرتغالی‌ها را تا مومباسا درکنیا مجبور به عقب نشینی کرد. و این مقدمه‌ای برای شکست‌های پی در پی پرتغال در شرق آفریقا. شد و با حمایت شاه ایران، امام مسقط موفق شد قلعه عظیم ممباسا را در جنگ خونینی که به جنگ صلیبی ممباسا معروف است را تصرف کند. ایران تا سال ۱۸۲۰ پرچمدار تمام خلیج فارس و دریای عمان و بحر فارس شد. انگلیس که از شکست پرتغال خرسند بود درعهدنامه مجمل ۱۸۰۸ و عهدنامه مفصل ۱۸۱۲ مجمل و مفصل حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس برسمیت شناخت.[۷]

در کتاب تاریخ عالم آرای عباسی چنین آمده‌است:

« از فتوحات(پیروزی‌هایی) که درین سنه مبارکه مطابق احدی و ثلثین و الف(۱۰۳۱ قمری) به نیروی اقبال قرین حال اولیا دولت بیزوال گردید، فتح و تسخیر بلده هرموز است که بسعی امامقلیخان امیر الامرا فارس بوقوع پیوست... و در سال گذشته اشعاری شد (آن پیروزی به شعر درآورده شد)که بنابر ظهور بی ادبی‌های فرنگیه پرتکالیه مقیم آنجا... امیر الامرا مذکور لشکر بتادیب(مجازات) ایشان فرستده خود نیز متعاقب رفت... در این وقت که فرنگیه پای از دایره ادب بیرون نهاده به اموری که بتحریر پیوست اقدام نمودند... جماعت انگلیسی را اخبار نموده ایشان نیز بر حسب وعده آماده خدمت شدند. القصه‌امام قلی خان شجاعت شعار با جنود قاهره فارس متوجه آن صوب(سوی) گشته خود در بندر گمبرو که الیوم به بندر عباسی موسوم است اقامت کردند و افواج قاهره(سپاهیان پیروزمند) از دریا با کشتی‌ها و سفاین عبور نموده داخل جزیره هرمز شدند... القصه بعد از دو ماه و چند روز امتداد ایام محاصره و جنگ و جدال به نیروی دولت و اقبال که همواره قرین حال این دودمان والاست، قلعه رفیع بنیان هرموز که در متانت و حصانت شهره جهان و از کارنامه‌های نادره فرنگیان است، مسخر اولیای دولت ابد پیوند گردید. ،... چون خبر فتح هرموز رسید، جناب خانی (امام قلی خان) مورد تحسین و آفرین شاه(عباس) و سپاه گردید و آن خبر بهجت اثر بر مبارزان قلعه گشای رکاب همایون مبارک و میمون امده در همان روز قلعه قندهار نیز بتوفیق کردگار مفتوح گشت.. از هر طرف که چشم گشایی نشان فتح... وز هر طرف که گوش نهی مژده ظفر[۸].  »

دروه صفویان، زند و افشار

صفویان که پرتغالیها را از خلیج فارس بیرون راندند، همه جزایر این دریا را به ایران باز گرداندند. افول قدرت صفویان در اوایل قرن دوازدهم سبب ایجاد آشفتگی در ایران شد. شیخ قاسمی کرانه‌های مُسَنْدَم (شارجه)، در دهة ۱۱۰۰ با بهره گرفتن از این آشفتگی، به باسعیدو (در جزیرة قشم) رفت. نادرشاه افشار (حک: ۱۱۴۸ـ۱۱۶۰)، عربهای مسندم را برجای خود نشاند، ولی مرگ وی آشفتگی را به ایران باز گرداند. کریم خان زند (متوفی ۱۱۹۳) قبایل عربِ ساکن در کرانه‌های شمالی خلیج فارس را سرکوب کرد و اقتدار ایران را در کرانه‌های ایرانی شمال خلیج فارس برقرار کرد.(جعفری ولدانی). در این دوران بود که شاخه‌ای از قواسم (جواسم) مُسَنْدَم، در بندر لنگه ساکن شدند و توانستند با قبول تابعیت ایران مقام ضابطی بندر لنگه و توابع آن را از کریم خان زند بگیرند. ( لوریمر، ج ۱، ص ۶۳۱ـ۶۳۲؛ نوری زاده بوشهری، ص ۱۲۹؛ موحد، ص ۹۴ـ۹۷). در سراسر دوران صفویه و زندیه و قاجاریه، فرمانداری بندر لنگه شامل بندرهای کنگ، لافْت، چارَک و جزایر قشم، کیش، تنب بزرگ و کوچک، ابوموسی، سیری / سرّی، فارور و نَبیو فارور می‌شد (مجتهدزاده، ۱۹۹۵، ص ۱۹).

دروه قاجار

در نظام حکومتی ایالتی آن دوران، که به نظام «ممالک محروسة» ایران معروف بود، فرمانداری و حکومت بر ولایات ایران، چه این ولایات به صورت خودمختار و تحت فرمان حاکمان محلی اداره می‌شدند چه حکومت مرکزی فرماندار آن را تعیین می‌کرد، حق مالکیت و حاکمیت مستقلی برای فرمانداران محسوب نمی‌شد چنانکه پیش از فرمانداری عربهای قاسمی در بندرلنگه، شماری از فرمانداران ایرانی آنجا را اداره می‌کردند و پس از عزل قاسمیان در ۱۲۶۶، تعدادی از فرمانداران ایرانی ادارة امور بندرلنگه وتوابع آن را بر عهده گرفتند. در ۱۸۲۰ که بریتانیا شیوخ قاسمی ساحل جنوبی خلیج فارس را که به راهزنی دریایی می‌پرداختند سرکوب کرد، قصد داشت قواسم لنگه را نیز مورد تعرض قرار دهد اما ایران با این استدلال که آنها تابع ایران هستند و دزدی دریایی نمی‌کنند و اگر هم کردند دولت ایران آنان را سرکوب خواهد کرد با آن مخالفت کردند (کلی، ص ۱۶۱ـ ۱۶۲). بر اساس همین واقعیت جغرافیایی بود که از ۱۲۵۶ تا ۱۲۶۵/ دهة ۱۸۴۰، که بریتانیا در خلیج فارس، اقتدار می‌یافت و جزایر خلیج فارس را به حاکمیتهای عربی تحت الحمایة خود تبدیل می‌کرد، حاج میرزا آقاسی، صدراعظم وقت ایران، در اطلاعیه‌ای و یادداشتی به بریتانیا همه جزایر خلیج فارس را متعلق به ایران اعلام کرد (اسکوفیلد، ص ۳۵).

از اواخر عهد قاجار تا ۱۳۱۶، تقسیمات کشوری تغییر یافت و نظام سیاسی ـ اداری تازه‌ای به وجود آمد. بر اساس این نظام جدید، ایران به ۲۷ ایالت تقسیم شد. ایالت بیست وششم، شامل جزایر و بندرهای خلیج فارس می‌شد و بندر لنگه و توابع آن، ولایت ویژة آن ایالت به شمار می‌آمدند.

بهره برداری ایران از خاک سرخ بوموسا

بوموسا از زمانی اهمیت پیدا کرد که معدن خاک سرخ آن مورد توجه قرار گرفت. بهره برداری از معدن خاک سرخ بوموسا ابتدا از سوی ناصرالدین شاه به معین التجار بوشهری واگذار شد اما چند سال بعد این معدن به حال خود رها شد تا اینکه یکی از تجار بندر لنگه با زبند با شیخ قاسمی در بند لنگه بهره برداری و صادرات خاک سرخ را بدست گرفت و سالانه چهل هزار کیسه حاک سرخ بهره برداری می کرد او نیز چند سال بعد کار را رها کرد. بعد از مدتی یک آلمانی از شرکت ونکهاوس با دولت ایران وارد مذاکره شد و قرارداد بهره برداری از این معدن را بدست آورد ولی با کارشکنی انگلیسی ها مجددا کار رها شد و اینبار انگلیسی ها خود بهره برداری را بدست گرفتند. در همین زمان ایران نیروهای مخفی به معدن فرستاد تا بهره برداری غیر قانونی انگلیسی ها را گزارش کنند.(کشورها و مرزها) سلمان قاسمیان از عبدالرضاهوشنگ مهدوی نقل می‌کند:

"تجدید حاکمیت ایران بر لنگه در سال ۱۸۸۷م/۱۳۰۵ ه ق، و تحقیقات احمد خان دریابیگی و ارسال این موارد به دربار ناصر الدین شاه و صدر اعظم او - امین السلطان از دیدگاه مقامات انگلیسی یک شوک سیاسی بود. نماینده سیاسی که مخفیانه از این نامه اطلاع یافته بود، آن را برای وزیر مختار انگلستان در تهران فرستاد. ظاهراً این نخستین سندی است که ایران رسماً بر حاکمیت دیرین خود بر جزایر تاکید نموده و به دست مقامات انگلیسی رسیده‌است. این نامه مقامات انگلیسی را نسبت به آینده موقعیت خود در خلیج فارس نگران نمود. همزمان، پرچم ایران بر سیری بر افراشته شد. اگرچه انگلستان حضور نیروهای ایرانی در این جزیره را مورد اعتراض قرار داد اما در سال ۱۸۸۸م/۱۳۰۵ ه ق موقعیت ایران در سیری را به رسمیت شناخت و نسبت به اعلامیه ایران که جزایر چهارگانه را جزئی از سرزمین خود دانسته بود اعتراضی ننمود. وزیر مختار انگلستان در تهران نیز در ژوئیه همان سال به ناچار موضع ایران را پذیرفت و به علاوه نسخه‌ای از نقشه ۱۸۸۶ م/۱۳۰۳ه ق، شعبه اطلاعات وزارت جنگ انگلستان که در آن جزایر مذکور به رنگ خاک ایران بود را به شاه داد. این نقشه در سال ۱۸۹۱ م/۱۳۰۸ ه ق تجدید چاپ شد. در سال‌های ۱۸۹۲ م/ ۱۳۰۹ ه ق و ۱۸۹۷ م/۱۳۱۴ه ق به دستور لرد کرزن نقشه‌هایی از ایران تهیه شد و در این موارد نیز جزایر مذکور جزئی از خاک ایران هستند."[۱۱]

از طرف دیگر دکتر تقی طبرسا در رابطه با اعتراض مظفرالدین شاه به اشغال جزایر تنب و ابوموسی توسط انگلستان می‌نویسد:

در این حال، مظفرالدین شاه طی فرمانی توسط عین الدوله صدر اعظم به وزیر امور خارجه مورخ ۲۲ ربیع‌الثانی ۱۳۲۲ [۶ ژوئیه ۱۹۰۴م / ۱۵ تیر ۱۲۸۳] نوشت:

«در خصوص تمب و ابوموسی... با اینکه دولت علیه این دو محل را که ملک ثابت خود می‌داند... و از دریابیگی و معین‌التجار هم که احتمال قوی می‌رود مستندات این کار را بدانند یا بتوانند تحصیل نمایند هم جداً خواهید خواست که هر سندی بتوانند به دست بیاورند یا دلیلی اقامه نمایند به اطلاع جناب مستطاب عالی برسانند که به لندن مرقوم بنمایید..."

  • محمد مصدق در کتاب «خاطرات و تألمات»، فصل ۲۴: «انتصاب من به وزارت خارجه»(وزیر خارجه)۱۳۰۲، در باره این جزیره‌ها، چنین نوشته‌است:

«اولین روز ورودم به وزارت خارجه، میرزا محمد تقی خان منتخب الملک، نامه‌ای به من ارائه نمود که «سرپرسی لورن»، به نخست وزیر نوشته و موضوعش این بود که "جزایر «ابوموسی» و «شیخ شعیب» (لاوان)، متعلق به ایران نیست و نظامیان ایران برخلاف حق در آنها دخالت می‌کنند". بعد از خواندن پرونده(جزایر) متوجه شدم که این جزایر ملک طلق ایران است فورا یادداشت اعتراض نوشتم و چند بار هم با او مذاکرات شفاهی داشتم. 

جزایر سه گانه در دوره پهلوی

در دوره پهلوی درخواست ایران برای حاکمیت بر جزایر سه گانه و بهره برداری از خاک سرخ بوموسی همواره مطرح بوده‌است. تا اینکه موضوع جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج فارس میان ایران و امارات متحده عربی از سال ۱۳۴۵ هجری خورشیدی با تضعیف موقعیت نیروهای انگلیسی در این جزایر (ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) به اوج خود رسید و در سال ۱۹۷۱ و ورود نیروهای نظامی ایران در همان سال به این سه جزیره بر اساس توافقات صورت گرفته میان دو کشور مرحله دیگری آغاز شد. روزی که ایران جزایر را از بریتانیا تحویل گرفت <سی ام نوامبر ۱۹۷۱> دو روز قبل از تاسیس کشور امارات متحده عربی بود.

این اختلافات بر روابط ایران با کشورهای عربی و جنگ ایران و عراق اثر گذار بوده‌است.[

بر اساس یک سند سری سفارت بریتانیا در بغداد، اولویتهای صدام حسین در آغاز جنگ چنین بود: اولویت اول: تصرف آبادان و خرمشهر، پیشروی به سوی اهواز ولی نیروهای ایرانی به طرز شگفت انگیزی مانع این پیشروی شدند. اولویت دوم: پس از گذر از قصر شیرین پیشروی به سوی جاده کرمانشاه، تصرف اراضی نوار شمال و جنوب مندلی. اولویت سوم: در صورت قرار شیخ صقر حاکم راس الخیمه برای سوخت دهی به جنگنده‌های عراقی، حمله به جزایر سه گانه و اشغال آنها و سپس تحت فشار قرار دادن تهران برای آغاز مذاکره در شرایط اشغال اراضی ایران.

پیشینه مناقشه با استعمار بریتانیا

جنگ خوشاب
Kooshab.jpg
تابلو نقاشی از جنگ خوشاب
زمان ۸ فوریه ۱۸۵۷
مکان روستای خوشاب، نزدیک برازجان
نتیجه پیروزی ارتش بریتانیا
جنگندگان
سپاه ایران ارتش بریتانیا
فرماندهان
شجاع‌الملک ژنرال اترام
نیروها
۷،۰۰۰ تن ۴،۶۰۰ تن
تلفات
۷۰۰ تن، ۱۰۰ اسیر ۱۹ تن، ۶۴ زخمی
ایران در نقشه دولتی بریتانیا ۱۸۰۸, قبل از دست دادن هرات و قبل از قرارداد گلستان ۱۸۱۳ گلستان, هرات ۱۸۵۷ و پاریس (۱۸۵۷).
استقبال برادر شیخ شارجه از نیروهای ایرانی و بازدید وی از ناو آرتمیس

ادامه دارد




همه چیز درباره دعوا بر سر تنب ابوموسی بین ایران و امارات

فارس نوشت : وزیر امور خارجه شیخ‌نشین امارات عربی متحده که در دهه ۱۹۷۰ میلادی و با وساطت دولت بریتانیا در آن هنگام که قصد خروج نیروهای خود از خلیج فارس را داشت، تاسیس گردید، در سخنانی گستاخانه، سفر رئیس‌جمهوری اسلامی ایران به جزیره ابوموسی را ناقض “حق حاکمیت امارات” دانسته است.

این ادعای پوچ و واهی در شرایطی مطرح می‌شود که اسناد متعددی بر حاکمیت تاریخی ایرانیان بر جزیره ابوموسی و همچنین دو جزیره تنب کوچک و بزرگ وجود دارد که بعید است سران شیخ‌نشین محقر مزبور چیزی از این اسناد ندانند.

* ادعای شیوخ امارات از کجا آب می‌خورد؟

ادعای مالکیت شیوخ عرب بر جزایر سه‌گانه ایرانی از سال ۱۹۰۴ به بعد مطرح شده است. در آوریل ۱۹۰۴ میلادی، “موسیو دامبرین” بلژیکی، رئیس گمرکات جنوب ایران در فرازی از دوران حکومت قاجاریه، برای ایجاد ادارات گمرک وارد جزایر ایرانی تنب و ابوموسی شد اما با کمال تعجب مشاهده کرد که پرچم شیخ‌نشین شارجه (بخشی از امارات متحده عربی امروز) در آن برافراشته شده است. وی که این جزایر را بخشی از سرزمین ایران می‌دانست، پرچم شارجه را پایین آورد و پرچم ایران را به‌جای آن برافراشت، سپس یک اداره گمرکی در جزایر تنب و ابوموسی ایجاد کرد و به ساحل مراجعت نمود.

اینجا بود که پای استعمار پیر انگلیس رسما به ماجرا باز شد. دولت بریتانیا رسما به این اقدام ایران اعتراض کرد و خواستار پایین آمدن پرچم ایران از جزایر خود و تعطیلی ادارات گمرک شد! ضعف دولت قاجاریه باعث شد که ایران موقتا پرچم خود را از این جزایر پایین آورد و با توافق با طرف انگلیسی، وضع موجود قبل از ۱۹۰۳ را حفظ کند، وضع موجودی که چندی بعد بار دیگر از سوی شیوخ شارجه و با حمایت سران انگلیس نقض گردید و بار دیگر تکه پارچه‌ای به‌عنوان پرچم شارجه در آن برافراشته شد.

پاسخ انگلیس به اعتراض مقامات ایرانی به این اقدام پیمان‌شکنانه نیز در نوع خود جالب بود! پس از اعتراض عین‌الدوله، صدراعظم ایران نسبت به برافراشته شدن پرچم شارجه، “هاردینگ”، وزیر مختار بریتانیا مدعی شد که این اقدام هیچ تعارضی با حفظ وضع موجود ندارد چرا که پرچم‌ها دقیقا همان جایی نصب شده که قبل از ماجراهای اخیر نصب بوده است!

اعتراض ایران به‌جایی نرسید و ایران که در آستانه انقلاب مشروطیت قرار داشت به حدی از درون دچار ضعف بود که نتوانست حقوق حقه خود را در خصوص این جزایر پیگیری کند. اما یک واقعیت وجود داشت و آن اینکه ایران هرگز حاضر نشد حتی در بدترین شرایط رسما اعلام کند که از حقوق خود نسبت به این جزایر صرفنظر کرده است.

* تکرار ادعای ایران در دهه ۱۹۲۰ میلادی

در این دهه نیز ایران مدعای خود در خصوص سرزمین خویش را تکرار کرد اما انگلیسی‌ها سعی کردند با ارائه پیشنهادهایی به ایران بقبولانند که دست از ادعای خود نسبت به بخشی از سرزمین خویش برکشد. در جریان مذاکراتی که در این خصوص انجام شد، مقامات ایرانی اسنادی را ارائه کردند که بلاشک بر حاکمیت ایران بر جزایر تاکید داشت. از جمله این اسناد، نقشه ایران در سال ۱۸۸۶ بود که توسط انگلیسی‌ها تهیه شده و جزایر را به رنگ خاک ایران درآورده بود و همچنین نامه مورخ ۱۲ ژوئن سال ۱۸۸۸ میلادی صادره از سوی “لرد سیلاسبوری” از دیگر اسناد بود. مقامات ایرانی تاکید داشتند که انگلیسی‌ها قبلا نیز حاکمیت ایران را بر جزایر تنب و ابوموسی به رسمیت شناخته‌اند اما انگلیسی‌ها به بهانه‌های واهی این واقعیت را رد می‌کردند از جمله اینکه سندیت نقشه‌ای را که خود به تقاضای ناصرالدین شاه تهیه کرده بودند، زیر سوال برده و آن را مختص مقاصد دریانوردی دانستند.

ایران در اعتراض به موضع‌گیری بریتانیا اعلام کرد که موضوع جزایر را به جامعه ملل ارجاع خواهد داد اما انگلیس بار دیگر با توجه به موضع برتر حقوقی ایران با این کار مخالفت کرد. برای انگلیسی‌ها روشن بود که ایران در یک دعوای حقوقی برنده است لذا می‌خواستند موضوع در سطح مسائل سیاسی باقی بماند و نه حقوقی. بریتانیا که در این زمان نقش قیم شیوخ عرب سواحل جنوبی خلیج فارس را بر عهده داشت در سال ۱۹۴۸ نیز با ارجاع مساله جزایر به دیوان بین‌المللی دادگستری مخالفت نمود چرا که می‌دانست از نظر حقوقی در مقایسه با ایران در موضع ضعف قرار دارد.

* برخی اسناد حاکمیت بلامنازع ایران بر جزایر سه‌گانه

جای این سوال وجود دارد که چرا انگلیسی‌ها تا این حد از نظر حقوقی در موضع ضعف قرار داشتند؟ این موضوع به اسنادی بازمی‌گردد که حاکمیت ایران بر جزایر را قطعی می‌کردند. در اینجا تنها به برخی اسناد اشاره می‌شود و مخاطبین محترم در منابع علمی می‌توانند باقی آنها را نیز مشاهده کنند.

اول، گزارش هیات نمایندگی “سر جان ملکم” به دربار فتحعلیشاه در خصوص “حدود و ثغور امپراطوری ایران”؛

دوم، گزارش “کاپیتان هین”، هیدروگرافر مشهور کمپانی انگلیسی هند شرقی مورخ ۱۸۲۹؛

سوم، گزارش “کاپیتان جرج بارنس بروکس”، نماینده وپژه کمپانی هند شرقی در سال ۱۸۲۵؛

چهارم، گزارش “کلنل رابرت تیلور”، نماینده سیاسی بریتانیا در منطقه عربستان عثمانی در تاریخ ۲۵ فوریه ۱۸۳۶؛

پنجم، مجموعه گزارش‌های اداری کارگزاری سیاسی بریتانیا در خلیج فارس مربوط به سال‌های ۱۸۷۶ تا ۱۸۷۷؛

ششم، کتاب “ایران و مساله ایران”، نوشته “لرد کرزن”، نایب‌السلطنه حکومت انگلیسی هند که در سال ۱۹۰۳ سفری تشریفاتی و رسمی به خلیج فارس به عمل آورده بود؛

هفتم، بروشوری که در سال ۱۹۰۲ از سوی وزارت دریاداری بریتانیا جهت استفاده اعضای وزارت خارجه تهیه شده بود؛

هشتم، نقشه رنگی رسمی ایران که اولین بار در سال ۱۸۸۶ با عنوان “نقشه ایران” در بخش اطلاعات وزارت جنگ بریتانیا تهیه شد؛

نهم، نقشه‌ای که به‌وسیله نیروی دریایی بریتانیا در سال ۱۸۸۱ ترسیم گردید؛

دهم، نقشه ۱۸۶۱ که تحت نظارت لرد کرزن تهیه شد و در سال ۱۸۹۲ به زیور طبع آراسته شد.

این تنها بخشی از اسناد است و این گزارش کوتاه را مجال تذکار تمامی اسناد مزبور نیست. تنها گفتنی‌ست که در انگلستان، ۸ نقشه غیررسمی دیگر نیز تهیه شدند که همگی بر مالکیت ایران بر جزایر سه‌گانه تاکید داشتند. همچنین ۲۱ سند نیز از سایر کشورها یعنی کشورهایی غیر از انگلیس در دست است که بر مالکیت ایران تصریح دارند. با این وصف تعجبی نداشت که چرا انگلیسی‌ها از طرح حقوقی مساله ابا داشتند.

* یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ و بازگشت جزایر به سرزمین مادری

سرانجام با تفاهم‌نامه ۲۹ نوامبر ۱۹۷۱، ایران توانست حاکمیت خود را بر جزایر اعاده کند و تنها حقوقی اندک برای اداره محلی به شارجه در جزیره ابوموسی داده شد.

از نکات بسیار مهم در خصوص جزیره ابوموسی این است که در تفاهم‌نامه مزبور تصریح شده که ارتش ایران حق دارد وارد این جزیره شود. ارتش در حقوق بین‌الملل نماد حاکمیت یک کشور از مرزهای خود است در حالی که به شارجه تنها اجازه داده شده تا یک پاسگاه محلی را در جزیره دایر نماید. بدیهی‌ست که پاسگاه به امور داخلی می‌پردازد و ارتش به امور حفاظت از کشور در برابر تجاوز خارجی. با این وصف مشخص است که حاکمیت جزیره از آن ایران شناخته شده است.

از دیگر سو ایران حق دارد در تمام نقاط ابوموسی پرچم خود را برافراشته نگاه دارد حال آنکه شارجه تنها اجازه یافت بر فراز پاسگاه مزبور پرچمی را برافرازد.

بدیهی‌ست که چون هر سند حقوقی دیگری، این تفاهم‌نامه، لازم‌الجرا و دائمی‌ست و کسی حق ندارد یک تفاهم‌نامه حقوقی را یک‌جانبه لغو کند.

* موضع‌گیری مقامات وقت شارجه در خصوص یادداشت تفاهم مزبور

“شیخ خالد محمد بن القاسمی”، حاکم وقت شارجه در اعلامیه‌ای که در تاریخ ۲۹ نوامبر ۱۹۷۱ از رادیو شارجه پخش گردید، اعلام کرد که “این توافقنامه را در جهت منافع مردم شارجه، تداوم روابط برادرانه و دوستانه با ایران و در راستای حفظ صلح و امنیت منطقه منعقد کرده است.” وی در پایان اعلامیه خود افزود: “بالاخره فقط باید بگویم که این موافقتنامه منطبق با امیدها و آرزوهای مردم ما است.”

“شیخ صقر”، برادر برادر شیخ خالد محمد بن القاسمی نیز در هنگام ورود نیروهای ایرانی به جزیره ابوموسی اظهار داشت: “من از جانب خود و شیخ خالد و تمامی ساکنان جزیره ابوموسی بیان می‌کنم که ما ۸۰ سال امانت‌داری کردیم و اکنون آن را به شما می‌سپاریم و دوباره پیوند همیشگی خود را با میهن بزرگ اعلام می‌داریم.”

این سخنان با استدلال‌های مقامات کنونی امارات که مدعی‌اند تفاهم‌نامه مزبور تحت فشار به امضا رسیده، بسی متفاوت است. در ضمن این بریتانیا بود که از جانب شارجه مذاکره می‌کرد و ابرقدرت زمان خود محسوب می‌شد، ایران چگونه توانسته بود انگلیس را تحت فشار بگذارد؟ سوالی که مقامات اماراتی هرگز پاسخی برای آن ندارند.

* تایید یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ از سوی مراجع بین‌المللی

مراجع قضایی بین‌المللی نیز اعتبار یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ را تایید کرده‌اند. تاکنون دوبار یادداشت تفاهم مزبور در دادگاه‌های آمریکا و انگلیس مطرح شده که یک‌بار در سال ۱۹۷۲ و یک‌بار هم در سال ۱۹۸۰ بوده است. این مساله از نظر حقوقی تاییدی بر اعتبار یادداشت تفاهم منعقد شده بین ایران و شارجه در خصوص جزیره ابوموسی است.

علاوه بر این، یادداشت مزبور پس از تفاهم به اجرا درآمده که این خود سندی دیگر بر سندیت آن است. به‌طور کلی، اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه خاتمه یافته و دیگر هیچ جای بحثی هم ندارد. این مطلبی‌ست که نماینده انگلیس در سازمان ملل متحد نیز در برابر سخنان “طارق شبیب”، نماینده عراق اظهار داشت.

ابوموسی دیگر سرزمینی مورد مناقشه نیست، مناقشه مربوط به سال‌های ۱۹۰۴ تا ۱۹۷۱ بوده که سرانجام با استرداد جزایر به ایران به پایان رسیده است. امارات عربی متحده نیز به‌عنوان جانشین شارجه حق ندارد در اصل تفاهم‌نامه خللی وارد کند و اگر اختلافی نیز با ایران دارد می‌تواند آن را از طریق گفتگو حل نماید هرچند که اصل حاکمیت ایران بر جزایر دیگر قابل مذاکره نیست.

* ادعای حاکمیت جزایر یا فرار به جلوی مسوولین اماراتی؟!

امارات عربی متحده از هفت شیخ‌نشین تشکیل شده که نه‌تنها یک دولت – ملت (Nation – State) نیست بلکه از درون به‌قدری نامتوازن است که باید با ایجاد اختلافات با طرف‌های خارجی، خاکستری بر روی آتش اختلافات دائمی درونی خود بپاشد.

این هفت شیخ‌نشین اصولا دارای ساختارهای نامتوازن هستند، چه از نظر وسعت نابرابر و جمعیت و چه از نظر منابع! شیخ‌نشین ابوظبی به‌تنهایی ۸ برابر ۶ شیخ‌نشین دیگر وسعت دارد. بیش از ۹۰ درصد ذخایر نفت نیز در این شیخ‌نشین واقع شده است.

به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، مساله جزایر برای امارات عربی متحده ابزاری برای فرافکنی مشکلات درونی‌ست. هنوز بر سر حاکمیت و ولیعهدی در امارات بین شیوخ اختلافاتی وجود دارد.

همچنین جالب است به این نکته اشاره شود که امارات از معدود کشورهای عربی است که حتی یک مرز مشخص با دیگر کشورها ندارد و از نظر مرزی بسیار شکننده است. حکام ابوظبی بر سرزمینی حکومت می‌کنند که اصولا به‌درستی نمی‌دانند کجا قرار دارد؟

بر اساس برخی نظریات نظیر نظریه راسل، کشورها بر اساس نوع مرزهایشان به “بالنده و میرنده” تقسیم‌بندی می‌شوند که تحلیلگران معتقدند امارات در زمره کشورهای میرنده است. کشوری که هیچ مرزی بر روی زمین ندارد، چگونه استدلال می‌کند جزیره‌ای در میان دریا تحت حاکمیت اوست؟

* یادآوری نکاتی چند به سران ابوظبی

جمهوری اسلامی ایران همسایگان مسلمان خود را برادران دینی می‌داند و چشم طمع نیز به خاک هیچ‌یک ندوخته است اما بدیهی‌ست که هر دست طمعی را نیز که به سوی این خاک مقدس دراز شود، قطع خواهد کرد.

حکام عرب امارات، بهتر است سرنوشت هم‌نژاد معدوم خود و سردار مجعول قادسیه دوم یعنی صدام حسین را به‌خاطر آورند که او نیز نسبت به سرزمین ایرانیان ادعاهایی داشت. اگر صدام نتوانست، امارات کوچک‌تر از آن است که بتواند. ادعاهای گستاخانه نسبت به جزایر تاکنون نتوانسته است هیچ خللی را بر حاکمیت ایران بر این جزایر وارد کند.

حکام ابوظبی بهتر است واقع‌بین باشند و چشم طمع به خاک تنها کشوری باستانی منطقه ندوزند، حد و حدود نگهدارند و در گفتار ادب به میان آورند تا از شراره‌های خشم ملت ایران، محفظ بمانند.

** منبع اسناد حقوقی و تاریخی: جعفری ولدانی، اصغر، ایران و حقوق بین‌الملل، نشر پازینه، تهران، ۱۳۸۰



تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 09:04 ق.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ
خلیج فارس واژه جدیدی نیست. از ابتدای تاریخ و به خصوص از زمانی که مدنیت به وجود آمده و در تمام طول تاریخ تاکنون خلیج فارس اسم دیگری نداشته است. با توجه به نقشه هایی که از جغرافیدانان یونانی بر جای مانده است دریای سرخ را خلیج عربی نامیده اند. به تعبیر دیگر دریای ÷ارس را «سینوس ÷رسیکوس» Sinus Persicus و دریای سرخ را «سینوس عربیکوس» Sinus Arabicus می نامیده اند. متاسفانه به دلیل تهاجماتی که در طول تاریخ به خاک ایران شده است اسناد مکتوب ایران از بین رفته اند. کشوری مانند ایران که یک طرف آن لیبی و طرف دیگر آن رود سند بوده و از شمال به دریاچه آرال و از جنوب تا سرزمین یمن وسعت داشته، بدون تردید دارای نقشه بوده است. نقشه ای وجود دارد که نشان می دهد ایران در زمان داریوش اول به 20 «ساترا÷» یا استان تقسیم شده بود که برای مثال یک استان آن مصر، یک استان لیبی، و یا افغانستان بوده، بنابراین حکومتی که چنین گستره عظیمی را در اختیار داشته، بدون تردید دارای نقشه بوده است. اما متاسفانه این نقشه ها از بین رفته و آنچه موجود است بیشتر متکی به نقشه های یونانی است.
سازمان ملل متحد چندین بار عنوان کرده است که در مکاتبات و اسناد باید نام خلیج فارس را بکار برد در غیر این صورت متن مکاتبه و نامه ÷س فرستاده میشود.
اما سنگ نبشته های باقی مانده از دوران ایران باستان (در تل المسخوتب مصر) مربوط به 518 ق.م نشان می دهد ترعه ای بین دریای سرخ و رود نیل (حدود کانال سوئز) به دستور داریوش اول از شاهان هخامنشی حفر شده است و به این طریق در 2500 سال ÷یش دریای ÷ارس از راه دریای سرخ و این ترعه به دریای مدیترانه متصل شده بود.
بنابراین سرزمینی که دریای فارس یا خلیج فارس در آن قرار داشته بی کم و کاست متعلق به ایران بوده است. در آنتاریخ کشورهایی مانند عربستان یا عراق وجود نداشته اند و در طول تاریخ در کتب جغرافیا و کتب تاریخی و یا نقشه هایی که ÷س از اسلام تهیه شده است، کلمه ای به جز کلمه بحر فارس، خلیج فارس و یا دریای ÷ارس به کار نرفته است.
ابتدا این ÷هنه آبی را دریای ÷ارس یا دریای فارس می نامیدند و کلمه خلیج فارس در قرنهای بعدی عنوان شده است. با توجه به نقشه هایی که از قرن اول دوره اسلامی به بعد به چشم می خورد، تمام دریاهائی که آنها را تحت عنوان خلیج فارس، دریای عمان، اقیانوس هند و یا دریای عرب و ... می شناسیم همه دریای فارس نامیده می شده اند.
در آن زمان دو دریا را بیشتر نمی شناخته اند، دریای روم و دریای فارس، دریای روم دریایی است که امروزه به آن دریای مدیترانه می گوییم. با توجه به این که دریای ÷ارس از دید جغرافیدانان از آغاز اسلام از چنین گستردگی برخوردار بوده چگونه ممکن است بتوان نام چنین دریایی را یک شبه تغییر داد. این دریا متعلق به ایران و ایرانیان بوده و طولانی ترین ساحل آن نیز در اختیار ایران است.
تهیه اطلس جدید از نقشه های خلیج فارس با 2 هزار نقشه
در ÷ی فعالیتهای گسترده ای که شادروان استاد مهندس عباس سحاب در طول 40 سال در دفاع از نام مقدس خلیج فارس با تهیه و تدوین سه مجلد اطلس و تشکیل نمایشگاه های جغرافیایی در داخل و خارج کشور و ایراد سخنرانی ها و دیگر اقدامات ارزنده ای که انجام داد، اکنون نزدیک به چهار سال است که ما در بخش مطالعات و تحقیقات جغرافیایی موسسه سحاب با همکاری استادان دانشگاه در حال تهیه اطلسی از نقشه های قدیمی جغرافیایی درباره خلیج فارس از 3000 قبل از میلاد تا سال 2000 میلادی هستیم. حدود 2 هزار و سیصد نقشه از ابتدای تاریخ تا به امروز جمع آوری کرده ایم. این اطلس در چهار فصل تهیه شده است که فصل نخست آن مربوط به دوره ÷یش از اسلام است.
قدیمی ترین نقشه یک لوحه گلی دوره بابل است که مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد است. که سرزمین بابل و آبهای اطراف آن را نشان می دهد که آب ها همان خلیج فارس است. اصل این لوح در موزه بریتانیایی در لندن نگهداری می شود. نقشه های دیگر از آناکسی ماندر متعلق به 610 تا 546 و هکاتوس 509 تا 472 قبل از میلاد است. هرودوت تاریخ نویس معروف یونانی، به جز ترسیم نقشه، مطالب تاریخی جالبی نیز راجع به خلیج فارس نوشته است. بالاخره همانند ده ها نقشه نگار معروف این دوره، کلودیوس بطلمیوس جغرافیدان و نقشه نگار بزرگ قرن اول و دوم میلادی در نقشه های خود از خلیج فارس به Sinus Persicus یاد کرده است.
فصل دوم اطلس مربوط به دوره اسلامی است که اولین نقشه آن در زمان مامون خلیفه عباسی تهیه شده است. چون اسلام گستره بزرگی از شمال آفریقا تا هند و جنوب شرقی آسیا را دربرمی گرفت، مامون برای شناختن دنیایی که بر آن حکومت می کرد، دستور می دهد تا نقشه ای از جهان ترسیم شود. معروف است که ابوموسی خوارزمی ریاضی دان بزرگ مسلمان ایرانی، سر÷رستی این کار را برعهده داشته است. این نقشه تهیه می شود که بسیار جالب است و با نقشه های امروزی نیز مطابقت دارد و تنها دو دریا در این نقشه وجود دارد، یکی دریای روم دیگری دریای فارس.
نقشه دیگری که از این دوره در دست می باشد، نقشه الکندی ریاضی دان بزرگ است. جالب است بدانیم که چون قبله عمدتا برای ما به طرف جنوب است، جغرافی دانان مسلمان جنوب نقشه را در بالای صفحه قرار می دادند. در ارو÷ای قبل از اسلام شمال در بالای نقشه قرار داشته است و در دوره رنسانس چون ارو÷ایی ها نقشه ها را از مسلمانان گرفته بودند، همان کار را تکرار کردند، یعنی مثل مسلمانان جنوب نقشه را بالا قرار می دادند.
جالب این که کروی بودن زمین را به قولی مسلمانان کشف کرده بودند. در دوره اسلامی که مصادف است با قرون وسطی در ارو÷ا نقشه عمده ای وجود ندارد.
فصل سوم اطلس مربوط به دوره رنسانس است که در حقیقت دوره شکوفائی جغرافیا و سایر علوم در ارو÷ا می باشد اما متاسفانه این سالها همزمان با دوره افول جغرافیای اسلامی است. یعنی هر آنچه در دوره اسلامی اندوخته بودیم، به ارو÷اییها تحویل دادیم، بنابراین بی نظیرترین نقشه ها مربوط به دوره های اسلامی است.
فصل آخر اطلس نیز دوره مدرن است.
حدود 2300 نقشه از ابتدای تاریخ تا به امروز جمع آوری کرده ایم که این اطلس در چهار فصل تهیه شده است که فصل نخست آن مربوط به دوره ÷یش از اسلام است.
نقشه های مختلفی را از تمام دنیا گردآوری کرده ایم که در تمام آنها نام خلیج فارس بصورت سینوس ÷رسیکوس، ÷رشین گلف، گلف ÷رسیک و ...» به زبان های مختلف درآمده است. البته سینوس عربیکوس نیز در بسیاری از نقشه ها برای دریای سرخ بکار رفته است و قاعدتا نمی توان برای دو مکان یک اسم گذاشت. چگونه ممکن است دو دریا در یک منطقه هر دو نام خلیج عربی داشته باشند؟ اگر عربها خیلی اصرار دارند می توانند دریای احمر را خلیج عربی بنامند. در اکثر نقشه های دوره رنسانس و مدرن، دریای عمان وجود ندارد. در اغلب آنها دریای هرمز یا دریای فارس آمده است. آیا ما نیز باید ادعا کنیم تا نام دریای عمان را تغییر دهند.
عرب ها تا دهه 60 میلادی در اعلام فرهنگ المنجد همواره نام خلیج فارس را بکار می برده اند: حال در نقشه های متعلق به نیروی دریایی خود (British Admiralty) و یا در نقشه های دریانوردی که به کارتوگرافان کم÷انی هند شرقی در قرنهای 16 تا 19 میلادی سفارش داده اند در همگی آنها نام خلیج فارس آمده است. اما ÷س از دهه 60 میلادی مساله خلیج عربی را عنوان می کنند. مسلما جعلی و ساختگی بودن این مساله برای خود عرب ها نیز روشن است.
متاسفانه در کنفرانس هایی که برگزار می شود، نمایندگان کشورهای عربی از خلیج فارس بعنوان مجعول خلیج عربی نام می برند و با کمال تاسف در این زمینه سکوت می شود. اگر قاطعیت وجود نداشته باشد موفق نخواهیم شد.
سازمان ملل متحد یگانه مرجع بین المللی در این گونه مسائل چندین بار در دستورالعمل های رسمی خود عنوان کرده است که در مکاتبات و اسناد باید نام خلیج فارس را به کار برد. در غیر این صورت متن مکاتبه و نامه ÷س فرستاده می شود. هم چنین در کنفرانسی که هر چند سال یکبار برای یکسان سازی اسامی جغرافیایی تشکیل می شود مطرح کرده است که نمی توان اسامی تاریخی و جغرافیایی را تغییر داد.
اگر این گونه باشد که هر کس بتواند بدلخواه خود اسامی جغرافیایی را تغییر دهد، بقول ظریفی مثلا می توان به جای رود می سی سی ÷ی نوشت شط العرب یا به جای خلیج هودسن بنویسیم خلیج عقبه؟! و امثالهم. در نتیجه هر کسی می تواند نام ها را جابجا کند و اطلس جغرافیایی خاص خودش را داشته باشد. متاسفانه ما همواره کوتاه آمده ایم. اگر هیجان و اتحاد اخیر را در سال های قبل داشتیم، بحث به اینجا نمی کشید. اکنون 46 سال از طرح این نام مجعول از سوی اعراب گذشته است حداقل از این ÷س باید روی این مسائل حساسیت بیشتری داشته باشیم. باید مردم، دولت، مطبوعات، دانشمندان، نویسندگان و ... همه با هم تلاش کنند و یک وحدت کلمه داشته باشند.
گفته می شود که اعراب برای تغییر اسم خلیج فارس هزینه می کنند، من نمی گویم مانند عربها ÷ول زیادی خرج کنیم اما می توانیم کتابها و اطلسهایی را در این زمینه چا÷ کنیم و به مراکز علمی، خبری و دانشگاه های دنیا بفرستیم.
خلیج فارس همه هستی ماست
خلیج فارس از نظر استراتژیک و ژئو÷لتیک بسیار اهمیت دارد. موقعیت سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بسیار استثنائی است این جزایر از ابتدا به ایران تعلق داشته اند. متاسفانه کشورهایی که نمی توانند ÷یشرفتهای ایران را ببینند هر روز مسئله تازه ای را عنوان می کنند. باید در کنفرانس های بین المللی که مرتبط به این مسائل هستند مانند کنفرانس بین المللی کارتوگرافی شرکت کرده و موضوع را مطرح کنیم. این کنفرانس ها محل تجمع رجال طراز اول جغرافیا و کارتوگرافی دنیاست. در این کنفرانس ها می توانیم با بر÷ایی نمایشگاه هایی از اطلس ها و نقشه های قدیمی اذهان دنیا را روشن سازیم و حقانیت خود را به اثبات برسانیم. نمایشگاه های نقشه ها و اسناد تاریخی خلیج فارس را می توانیم در دانشگاه های مختلف دنیا بر÷ا کنیم. اگر این کارها صورت گیرد، برای مردم دنیا روشن می شود که نام این دریا همیشه خلیج فارس بوده و هیچ گاه عنوان مجعول خلیج عربی درست نبوده است. خوشبختانه ما در مجامع بین المللی حرفهایی برای گفتن داریم. چرا که ما نمی خواهیم یک امر غیرواقع را، واقعی جلوه دهیم بلکه می خواهیم واقعیت را مطرح کنیم. ÷س چرا ما این کار را نمی کنیم؟ چرا در کنفرانس اسلامی باید اجازه دهیم فردی بگوید خلیج عربی؟ چرا دیگر کشورهای مسلمان (غیر عرب) را توجیه نمی کنیم؟ باید همه جانبه تلاش کنیم. قطعا اگر تلاش کنیم نتیجه مثبت می گیریم.
باید در کنفرانس های بین المللی مانند کنفرانس بین المللی کارتوگرافی شرکت کرده و موضوع خلیج فارس را مطرح کنیم در این کنفرانس ها می توانیم با بر÷ایی نمایشگاه هایی از اطلس ها و نقشه های قدیمی اذهان دنیا را روشن سازیم و حقانیت خود را به اثبات رسانیم.
سابقه جعل نام خلیج فارس
هنگامی که عبدالکریم قاسم در سال 1337 خورشیدی در عراق کودتا کرد، اول بار کلمه مجعول خلیج عربی را رسما عنوان کرد. البته مقدمات این کار قبلا توسط انگلیسی ها فراهم شده بود. شخصی به نام چارلز بلگریو که نماینده تام الاختیار انگلیسی ها در بحرین بود، در کتابی این گونه عنوان کرد خلیج فارس که تازیان یا اعراب به آن خلیج عربی می گویند در صورتی که هرگز چنین نبوده و در حقیقت این شخص با این صحبت بین مسلمان ها تفرقه انداخته است.
÷س از عبدالکریم قاسم، جمال عبدالناصر تغییر نام خلیج فارس را مطرح کرد. در زمان عبدالناصر مساله جنگ اعراب و اسرائیل و ÷ان عربیسم مطرح بود. در صورتی که خلیج فارس اصلا به مصر مربوط نمی شود و فاصله خلیج فارس تا مصر حدود سه چهار هزار کیلومتر است. عبدالناصر چون نتوانست با اسرائیل مبارزه کند مساله خلیج عربی را مطرح کرد تا به خیال خود بین اعراب وحدت ایجاد کند اما ÷ان عربیسم به بیراهه کشیده شد.
عبدالناصر چون بین اعراب از قدرت بالایی برخوردار بود از اتحادیه عرب خواست که بخشنامه ای به کشورهای عضو صادر کند که ÷س از این باید به جای خلیج فارس، خلیج عربی و به جای خوزستان، عربستان نوشته شود. این دستورالعمل اتحادیه عرب دردسرساز شد. زیرا حتی افرادی که قبول دارند نام صحیح و تاریخی این خلیج خلیج فارس است، به دلیل مخالفت دولت های خود جرات نمی کنند حقیقت را بنویسند.
کشورهایی مانند امارات متحده عربی، قطر، بحرین و ... چهل یا ÷نجاه سال بیشتر از عمرشان نمی گذرد. اهالی این کشورها در گذشته اعراب بادیه نشینی بودند که در واحه ها زندگی می کردند. ÷س از استخراج نفت به خواست استعمارگران با قراردادها و قیود خاصی کم کم به امارت و کشور تبدیل شدند که بحث مفصلی دارد. بنابراین داعیه مالکیت آنها بر جزایر سه گانه ایرانی و یا ... حرفهای بی ربطی است.
در خاتمه باید متذکر شوم که متاسفانه دولت ایران آن طور که باید و شاید در گذشته با این مساله برخورد نکرده است. دیدیم که مسئله اطلس نشنال جئوگرافیک در سایه تلاش و همبستگی ایرانیان میهن ÷رست داخل و خارج کشور از ÷یر و جوان، عارف و عامی، همراه با اقدامات رسمی دولت به نتیجه رسید. حتی اگر ما به همه خواسته های خود نرسیدیم، باز هم همین نتیجه بقول معروف نیمه کاره هم دستاورد خوبی بود که انشاء الله با ÷یگیری و تلاش به نتیجه نهائی و کامل خواهد رسید.
در هر حال به عقیده من باید دولت و ملت با تمام توان در کنار هم تا حل و فصل قضیه نام مقدس خلیج همیشه ÷ارس و مساله جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی، از ÷ای ننشسته و از تمامی راه های ممکن دی÷لماتیک و رسمی و غیررسمی تا بسته شدن کامل ÷رونده نام مجعول و منحوس خلیج عربی و رد قطعی ادعای شیخ نشین شارجه (که در گذشته نه چندان دور خود جزئی از خاک مقدس ایران بوده و با توطئه استعمارگران از ایران جدا شده است) مسئله را مختومه نمائیم. به امید آن روز.
بررسی علل احتمالی اشتباهات اطلس جدید نشنال جئوگرافیک
موضوع اشتباهات مندرج در چا÷ هشتم اطلس نشنال جئوگرافیک که توسط National Geographic Society در واشنگتن به چا÷ رسیده است از دو حال خارج نیست:
1-در خوشبینانه ترین حالت این امر سهوی بوده و در این اطلس بر اثر اشتباه نام مجعول خلیج عربی در کنار نام صحیح خلیج فارس درج شده است. این عمل حیثیت و اعتبار جهانی 116 ساله انجمن جغرافیایی ملی (نشنال جئوگرافیک) امریکا را زیر سوال می برد.
2-اما اگر درج این نام ساختگی و مجعول و توضیحات غیرواقع در مورد جزایر ایرانی عمدی بوده است، در این صورت با کمال تاسف لازم است به جامعه علمی جغرافیایی امریکا برای قلب واقعیت و مرگ حقیقت تسلیت گفت.
الف آلن کارول سردبیر یا Chief editor اطلس، سعی در توجیه مطلبی دارد که خود به خو بی می داند واهی، بی اساس، جعل و کذب است و می خواهد موضوع این اشتباه فاحش را به نحوی سرهم بندی یا به قول معروف ماست مالی کند.
ب – متاسفانه به نظر می رسد که سیاستها و مسائل ÷شت ÷رده به دنبال این ماجراست که اعتبار و حیثیت بیش از یک قرن این انجمن غیرانتفاعی بی طرف را که همیشه در نقشه ها، اطلس ها و مجلات معتبر خود نام صحیح خلیج فارس را بکار می برد زیر سوال برده است چرا که ÷یش از این حتی از قبول و چا÷ مقاله به نام های دیگر (غیر از خلیج فارس) امتناع می ورزیده است.
ج – ممکن است باز هم عده ای که در طول نزدیک به نیم قرن گذشته سعی در ÷رداخت مبالغ هنگفت به جراید، رسانه ها و موسسات جغرافیایی و کارتوگرافی برای به کار بردن این نام مجعول داشته اند. علی رغم روش و روال قانونی به کار بردن اسامی صحیح جغرافیایی در آمریکا در چند ماه قبل به این انجمن نفوذ کرده و این بار در این عمل شوم و شیطانی خود توفیق یافته اند.
انجمن جغرافیایی ملی (National Geographic Society) یک سازمان غیرانتفاعی است و بعید به نظر می رسد که بتوان آن را با ÷ول خرید. این انجمن با تیراژ عظیم چند ده میلیونی مجله خود و امکانات وسیع چا÷ و تولید کتاب، اطلس، سی دی و هم چنین کانال تلویزیونی و غیره با بیش از 250 میلیون مخاطب، نیاز مالی ندارد که به خاطر آن دست به چنین اعمالی بزند. اما شاید بیگانگان توانسته باشند در مدیران نفوذ کنند!
در این صورت آیا هیات امنای این بنیاد فرهنگی غیرانتفاعی در خوابند که به خود نمی آیند و حیثیت و اعتبار بیش از یک قرن خود را به این آسانی فدا می کنند!؟
نمی دانم.
یک گمان و حدس دیگر این است که دست کاخ سفید و سایر ارگانهای دولتی آمریکا ÷شت این ماجرا باشد و برای مشوش کردن اذهان عمومی جهانیان علیه جمهوری اسلامی ایران، این انجمن جغرافیایی را به نحوی به این کار شرم آور مجبور کرده باشند.
عکس منتشر شده مربوط به معرفی و ارائه اطلس جهان در کاخ سفید و حضور مدیران ارشد نشنال جئوگرافیک در کنار رئیس جمهور آمریکا کمی تعجب آور و سوال برانگیز است. علی الاصول این اطلس از چنان اهمیتی برخوردار نیست که مراسمی با حضور رئیس جمهور ایالات متحده برای ارایه و معرفی آن برگزار گردد.
موضوع مهم دیگری که می توان به آن اشاره کرد این است که باید ببینیم وقتی در کنار جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به ادعای امارات عربی نوشته است اشغال شده توسط ایران آیا در مورد فلسطین هم نوشته است اشغال شده توسط اسرائیل و مورد ادعای فلسطینیان، یا خیر؟ و صدها مورد مشابه دیگر.
متاسفانه این جانب نسخه ای از چا÷ هشتم این اطلس را در اختیار ندارم که به این مسائل ÷اسخ قطعی دهم. ان شاء الله ÷س از دریافت آن در این خصوص بررسی و اظهار نظر نهایی خواهم کرد. در هر صورت در چا÷ های قبلی این اطلس که نسخ آن در موسسه سحاب موجود است همیشه نام صحیح خلیج فارس به کار رفته و جزایر ایرانی نیز با رنگ سرزمین و نام ایران مشخص شده اند.
اسناد و مدارک تاریخی غیرقابل انکار درباره خلیج فارس:
نماد عزت و سربلندی ایران زمین
خلیج فارس نماد عزت، افتخار، شرف و سربلندی ملت مسلمان ایران است. تاکنون ترفند دشمنان برای خدشه دار کردن این عنوان تاریخی نقش برآب شده است چرا که اسناد و مدارک غیرقابل انکاری در این زمینه در متون تاریخی و نقشه های موجود در ایران و جهان وجود دارد که غالبا توسط مراکز علمی و تحقیقاتی خارجی رسم شده و در آنها به صراحت واژه فارس در کنار کلمه خلیج اشاره شده است.
ضمن تشکر و قدردانی از آقای محمد رضا سحاب مدیر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب که صمیمانه و از سر غرور نمونه هایی از این نوع اسناد و نقشه ها را در اختیار نشریه ÷یام دریا قرار داده اند، خوانندگان عزیز را به مطالعه اسناد تاریخی خلیج فارس دعوت می کنیم.


تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 09:02 ق.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ

خلیج فارس برای همیشه خلیج فارس می ماند

خلیج فارس برای همیشه خلیج فارس می ماند

از آن هنگام که تاریخ بشر مکتوب شد و جغرافی بگونه‌ای علمی در مقیاس با سطح و حد تحقیق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسی قرار گرفت، نام خلیج فارس جزء چهار دریای شناخته شده بوده که به اعتقاد یونانیان کهن همگی از یک اقیانوس عظیم به وسعتی معادل همه آبهای جهان سرچشمه می‌گرفتند و بسیار پیش از آنکه داریوش هخامنشی امپراتور ایران در کتیبه‌های خود از دریای پارس سخن براند، حتی غیرایرانیان هم این پهنه آبی را با نام پارس می‌شناختند. خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس (نام سرزمین ملت ایران) گره خورده است. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده‌ای معتقدند: “خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است.” ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان‌هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده‌اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد.

خلیج فارس برای همیشه خلیج فارس می ماند

داریوش بزرگ،‌ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی‌های او طول رودخانه سند را تا کرانه‌های اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه‌ای (کانالی) را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه‌ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: “من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.” داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام دریایی که از پارس می آید نام برده است و این نخستین مدرک تاریخی است که درباره خلیج فارس موجود است. از سفرنامه فیثاغورث ۵۷۰ قبل از میلاد تا سال ۱۹۵۸ در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شده است.

خلیج فارس برای همیشه خلیج فارس می ماند

پس از اسلام نیز جملگی علمای غیرایرانی و حتی دانشمندان عرب مانند “شهاب‌الدین النویری” و “ابن حوقل النصیبی بغدادی” که نام خلیج فارس را همراه با نقشه آن بگونه‌ای مستند مشخص کرده است، با حفظ حرمت قلم، در نام این دریا را حتی در ذهن خود خطور ندادند و پایبندی به صداقت و راست‌اندیشی را از خود به یادگار گذاردند. از سفرنامه فیثاغورث ۵۷۰ قبل از میلاد تا سال ۱۹۵۸ در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شده است. خلیج فارس، دریای کم عمق و نیمه بسته ای است با مساحت حدود ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع که در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.

خلیج فارس برای همیشه خلیج فارس می ماند

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشت های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده ای معتقدند: خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیرائی نوع بشر است.

اولین بار یونانی ها بودند که این خلیج را پرسیکوس سینوس یا سینوس پرسیکوس که همان خلیج فارس است، نامیده اند. از آنجا که این نام برای اولین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشته اند آمده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز پارسه و پرسپولیس یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان قرن اول میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده است. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می کند. همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام (پرسیکون کیت) که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می برد.

خلیج فارس برای همیشه خلیج فارس می ماند

خلیج فارس و نام پرتوافکن آن میراث گرانسنگ ایرانیان باستان است. میراثی که ایرانیان آزاد اندیش روزگار کهن برای فرزندان خود به یادگار گذارده‌اند تا مایه فخر و مباهات نسلهای بعدی باشد و ایرانیان همواره به خاطر آورند که نمادهای میهنی و ملی آنان که با پوششی از باورهای ژرف انسانی مزین شده است، در همیشه تاریخ موجب بالیدن آنان بوده و خواهد بود.



تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ
با مرگ كریم خان زند و فرارسیدن سومین هرج و مرج در ایران كه با درگیری‌های آقا‌محمدخان قاجار با روسیه در گرجستان همراه شد، انگلستان وضعیت خود را در خلیج پایدارتر كرد.
انگلستان به بهانه‌ی مبارزه با برده‌فروشی و دریازنی امیران شارجه و رأس‌الخیمه را، كه به قواسم یا جواسم مشهور بودند، طی جنگ‌هایی(1819-1808) به تسلیم شدن واداشت. سرانجام، جواسم در 22 دسامبر 1819، پرچم سفید تسلیم را برافراشتند و خود را تحت‌الحمایه(در پشتیبانی) بریتانیا قرار دادند. در آن زمان، فتحعلیشاه پادشاه ایران بود و بی‌لیاقتی او سبب شد كه استعمار بریتانیا بتواند به همه هدف‌های استعماری خود برسد.

با آن‌كه حاكمان بحرین و دیگر شیوخ خود را خراجگزار ایران می‌دانستند و حاكمان فارس علاوه بر فرمان‌روایی بر ایالت فارس خود را حاكم همه‌ی جزیره‌های خلیج‌فارس می‌دانستند، دولت انگلیس با بستن قرارداد با حاكمان ساحل جنوبی، آن‌ها را متعهد كرد كه بدون اجازه‌ی انگلستان با هیچ دولتی ارتباط سیاسی برقرار نكنند.

با بستن قرارداد سری 1903 بین ‌روس و انگلیس و كشف نفت در مسجد سلیمان و دیگر جاهای خلیج‌فارس انگلستان یك نیروی دریایی نیرومند در آب‌های خلیج‌فارس و دریای عمان مستقر كرد.

با آغاز جنگ اول جهانی كشتی‌های نفت‌كش انگلیسی همواره حامل نفت به اروپا و آمریكا بودند. پس از پایان جنگ اول و دوم جهانی به علت آن كه ملت‌های آسیایی و آفریقایی از خواب بیدار شده و نهضت‌های ضد استعماری خود را آغاز كرده بودند، انگلستان بر آن شد كه خط‌مشی استعماری به شیوه‌ی‌ گذشته و اشغال خلیج‌فارس را رها سازد و پس از انعقاد قراردادهای دو جانبه با هر یك از شیخ‌های منطقه، آن‌جا را ترك كند.

انگلستان در سال 1930 كوشید حكومت یك‌پارچه‌ای از كویت، عدن و دیگر شیخ‌نشین‌ها تشكیل دهد، ولی وجود اختلاف بین رهبران این سرزمین‌ها از یك سو و مخالفت جدی رهبران سعودی با تشكیل این فدراسیون، برنامه‌ریزی انگلستان را به دشواری انداخت.

پس از قیام مردم ایران و ملی شدن صنعت نفت، انگلستان برای جلوگیری از تكرار چنین نهضتی در سواحل نفت‌خیز جنوبی، تصمیم گرفت كه در 1925 میلادی، فدراسیونی از امارات عربی تشكیل داده وحتی در نظر داشت كه امیرعبدال، ولیعهد عراق، را به ریاست این فدراسیون منصوب كند. ولی دشمنی خاندان صعودی با خاندان هاشمی عراق سبب شد كه بار دیگر بریتانیا از این كار منصرف شود.

در 16 ژانویه 1968 میلادی،‌ هارولد ویلسن، نخست‌وزیر آن زمان انگلیس، اعلام كرد كه انگلستان تصمیم دارد كه تا سال 1971 همه‌ی نیروهای خود را از شرق سوئز بیرون ببرد.

در پی این تصمیم بود كه انگلستان ضمن تماس با شیوخ ابوظبی، دبی، شارجه، عمان، ام‌القوین، فجیره و رأس‌الخیمه، زمینه را برای زمان پس از بیرون رفتن خود از این منطقه فراهم ساخت و آن‌ها را ترغیب به اتحاد با یكدیگر كرد.
سرانجام، در 19 ژانویه 1968 میلادی امارات دبی و ابوظبی اعلام كردند كه برای مشاركت در بنیان سیاست خارجی و دفاع و امنیت و آموزش و بهداشت و تابعیت واحد با یكدیگر متحد خواهند شد. به دنبال این اعلامیه شیوخ دیگر نیز علاقه خود را به شركت در این اتحادیه اعلام كردند.

در دوم دسامبر 1971 حكمرانان شش امیرنشین به شرح زیر در امارات دبی گردهم آمدند و با امضای پیمان‌نامه‌ای امارات متحده عربی را تشكیل دادند:

1. شیخ زایدبن سلطان آل نهیان، امیر ابوظبی
2. شیخ راشدبن سعید آل مكتوم، امیر دوبی
3. شیخ خالدبن محمدالقاسمی، امیر شارجه
4. شیخ احمدبن حمیدالنعیمی، حاكم عجمان
5. شیخ احمدبن راشدالمعلا، حاكم ام‌القوین
6. شیخ محمدبن محمدالشرقی، حاكم فجیره

پس از زمان اندكی، با پیوستن شیخ صفربن‌محمدالقاسمی،
حاكم رأس‌الخیمه، به آن پیمان، شمار امیرنشین‌های این اتحادیه به هفت امیرنشین افزایش یافت.

اما امیر قطر كه در نظر داشت پس از بیرون رفتن نیروهای انگلیس از آن سرزمین به اتحادیه‌ی امارات متحده‌ی عربی بپیوندد، از نظر خود برگشت و این سرزمین از سال 1971 به صورت كشوری مستقل درآمد.

در همین سال، بحرین، كه از دوران باستان بخشی از خاك ایران به شمار می‌آمد، با پشتیبانی دولت انگلستان از ایران جدا شد و به صوت كشوری مستقل در آمد.



تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 12:13 ق.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ
شكل‌گیری دولت عثمانی و كشورگشایی‌های عثمانی‌ها به كاهش ارتباط اروپایی‌ها با شرق انجامید، چرا كه آن‌ها با سیطره بر ساحل دریای سیاه، مدیترانه و تسلط بر مصر و حجاز، نفوذ زیادی بر این راه بازرگانی پیدا كردند و از این رو، اروپائیان از دسترسی آسان به كالاهای چینی و ایرانی محروم شدند و باید هزینه‌ی زیادی می‌پرداختند.
كشمكش‌های بین ایرانیان و عثمانی‌ها نیز بر ناامنی راه‌ها افزوده بود.
از این رو، پرتغالی‌ها به فكر افتادند كه با دور زدن آفریقا به خلیج فارس بیایند و كالاهای ایرانی و مروارید خلیج‌فارس را بخرند و آن‌ها را برای فروش به هند ببرند.
سپس، ادویه و كالاهای هندی را از راه بندر گوا در ساحل هند، خریداری كنند و با دور زدن دوباره‌ی آفریقا به اروپا ببرند. بنابراین، دریانورد پرتغالی به نام آلبوكرك (Albuquerque)در سال 1507 میلادی برای رسیدن به این هدف به جزیره ‌ی هرمز وارد شد و آن جزیره از سال 1515 تا 1622 به اشغال پرتغالی‌ها درآمد.

پرتغالی‌ها طی سده‌های 16 میلادی توانسته بودند سراسر خلیج‌فارس را زیر نفوذ خود درآورند و رفت و آمد كشتی‌ها با اجازه‌ی آن‌ها و پرداخت حق گذر انجام می‌شد .
در سال‌های پایانی این سده، انگلیسی‌ها و هلندی‌ها نیز كوشیدند در این منطقه نفوذ پیدا كنند.

با این همه، پرتغالی‌ها هم‌چنان نفوذ خود را داشتند و می‌كوشیدند بندر بصره را نیز در فرمان خود بگیرند.
اما هنگامی كه در سال 1587 میلادی شاه عباس صفوی در ایران به قدرت رسید، بر آن شد كه پرتغالی‌ها را از منطقه‌ی خلیج‌فارس بیرون كند.

از این رو، پس از آن كه در 1621 میلادی خیالش از سوی عثمانی‌ها تا اندازه‌ی آسوده شد، برادران شرلی انگلیسی (‌سر رابرت شرلی و سر آنتونی شرلی) را به ایران دعوت كرد تا به كمك آن‌ها پرتغالی‌ها را شكست دهد.

سرانجام، امام‌قلی‌خان، سردار ایرانی، توانست پرتغالی‌ها را به كمك كشتی‌های انگلیسی در 23 آوریل 1622، شكست دهد و پرچم پرتغال را، كه بر فراز قلعه هرمز در اهتزاز بود، پایین آوردند .

با این همه، بیرون رفتن پرتغالی‌ها راه را برای نفوذ انگلیس و هلند در خلیج‌فارس هموار كرد.

هلندی‌ها چند بنگاه بازرگانی در برخی بندرها و جزیره‌های خلیج‌فارس برپا كردند و حتی رقیب بازرگانی انگلیسی‌ها شدند.
در آن زمان شركت هند شرقی هلند نفوذ زیادی در جزیره‌های اندونزی داشت و داد و ست ادویه را در انحصار خود گرفته بود.
هلندی‌ها در زمان شاه‌ عباس دوم توانستند در صادر كردن ابریشم ایران حق مساوی با انگلیس دریافت كنند و در كشمكش با شاه سلیمان صفوی برای دریافت امتیازهای بیش‌تر، برخی جزیره‌ها و بندرهای ساحلی را تا 11 ماه در فرمان خود گرفتند.

در سال‌های پایانی دوره صفوی، به سبب هرج و مرج پس از یورش افغان‌ها به ایران، انگلیسی‌ها از فرصت به وجود آمده بهره گرفتند و نمایندگان كمپانی هند شرقی بیش از پیش در منطقه‌ی خلیج فارس نفوذ پیدا كردند.

آن‌ها آرام‌آرام برخی از شیخ‌های عرب را در جزیره‌ها و سرزمین‌های ایران در منطقه‌ی خلیج فارس به قدرت رساندند و از آن‌ها در برابر ایران پشتیبانی كردند.
مهم‌ترین آن‌ها گروهی به نام خوارج عمان بود كه بحرین را گرفتند و هرمز، كیش و قشم را بخشی از عمان كردند. شاه سلطان حسین صفوی از انگلیسی‌ها، هلندی‌ها و فرانسوی‌ها برای سركوبی خوارج كمك خواست، اما نتیجه نگرفت و به‌ناچار از پرتغالی‌ها كمك خواست. پرتغالی‌ها در سال 1719 میلادی به خوارج یورش آوردند و آن‌ها را شكست دادند.

پس از آن، عمان به درگیری‌های درونی دچار شد و قبیله‌ای از عرب‌های ایران به نام آل‌هوله، بحرین را كه نزدیك 10 سال زیر فرمان خوارج بود، گرفتند.
با روی كار آمدن نادرشاه افشار و فروكش كردن هرج و مرج‌های سال‌های پایانی حكومت صفویان، فرصتی دیگر فراهم آمد كه ایرانیان نفوذ خود را بر خلیج فارس بازیابند. ‌سردار محمدتقی‌خان توانست بحرین و مسقط را تصرف كند و نادر با به آب انداختن 30 فروند كشتی در خلیج‌فارس تا اندازه‌ای در ایجاد نیروی دریایی در آب‌های جنوب ایران كوشید.

اما آن نیرو نتوانست در برابر نیروی دریایی انگلیس چندان پیروز باشد. پس از كشته شدن نادر و هرج و مرج دوباره در ایران، استعمارگران توانستند فعالیت‌های ضدایرانی خود را از سر گیرند. از جمله، در سال 1167 هجری نیپ‌هوزن ( Kniphavsen ) نماینده‌ی كمپانی هلندی، جزیره‌ی خارك را اشغال كرد.

فرمان‌روایی كریم‌خان زند با اوج كشمكش‌های فرانسه و انگلیس بر سر هندوستان همراه بود. فرانسوی‌ها در سال 1759 میلادی به بندر عباس یورش آوردند و مركز بازرگانی انگلیسی‌ها را در آن شهر نابود كردند.

انگلیسی‌ها مركز بازرگانی خود را به بصره، كه در فرمان عثمانی‌ها بود، جابه‌جا كردند و چون هلندی‌ها نیز مركز بازرگانی خود را در بوشهر بسته بودند، زیان بسیاری به بازرگانی ایران وارد شد.

در همان زمان، شیخ بندر ریگ به نام میرمهدا، كه دیر زمانی خود را رعیت و فرمانب ر ‌دار دولت ایران می‌دانست، از هرج و مرج در ایران و رقابت هلند و انگلیس بهر‌برداری كرد و ‌ علیه صادق‌خان، والی فارس و برادر كریم‌خان شورش كرد.

اما صادق‌خان توانست آشوب میرمهدا را سركوب كند. میرمهدا پیش از از آن كه به بیرون فرار كند، همه‌ی سپاهیان و بازرگانان هلندی را كشت و به این ترتیب به تسلط هلندی‌ها بر خلیج‌فارس ‌ پایان داد.

كریم‌خان زند، میرمهدا را كه به دریازنی روی آورده بود، توسط زكی‌خان تعقیب كرد و سرانجام میرمهدا در بصره كشته شد. با تصرف بصره توسط صادق‌خان ، برادر كریم‌خان ، تسلط ایران بر دهانه‌ی خلیج كامل شد.


تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 12:13 ق.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ
پیشینه‌ی دریانوردی در خلیج فارس به گذشته‌های بسیار دور، دست‌كم دو هزار سال پیش از میلاد، می ‌ رسد.
مردمان تمدن‌های سومر، آكاد، عیلام، همواره بین میان‌رودان(بین‌النهرین) و موهنجودارو در دره‌ی سند، از این راه دریایی در رفت و آمد بودند.
كاوش‌ها و پژوهش‌های چند دهه‌ی كنونی نشان داده است كه فینیقی‌ها، مردمانی آریایی‌نژاد كه در سرزمین‌های ساحلی دریای مدیترانه(لبنان، بخش‌هایی از سوریه و فلسطین) زندگی می‌كردند، نخست در جزیره‌ها و سرزمین‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می‌كردند.

پس از روی كار آمدن هخامنشیان در ایران، داریوش اول برای كشف سرزمین‌های تازه از دریانوردانی برجسته‌ی ایرانی، فینیقی و ساتراب‌های یونانی‌نشین امپراتوری پارس خواست كه برای شناخت بیش‌تر آسیا و دیگر سرزمین‌ها به دریانوردی بپردازند.
به نظر می‌رسد در زمان همین پادشاه بود كه شناخت ایرانیان از خلیج فارس بیش‌تر شد.

با این همه، كهن‌ترین سند پیرامون دریانوردی در خلیج فارس به سده‌ی چهارم پیش از میلاد باز می‌گردد .

در آن زمان، دریانوردی به نام نیارخوس به فرمان اسكندر مقدونی برای كاوش در سرزمین‌های نه چندان شناخته به سفر دریایی پرداخت.

او سفر خود را در یازدهمین سال فرمان‌روایی اسكندر آغاز كرد و از مصب رود سند به دهانه‌ی تنگ هرمز و از آن‌جا به آب‌های خلیج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود كارون لنگر انداخت.

او در این سفر از راهنمایی چند دریانورد ایرانی، از جمله بگیوس پسر فرناكه، هیدارس بلوچ و مازان قشمی بهره‌مند بود و ماجرای سفر دریایی 146 روزه‌ی خود را در سفرنامه‌ای نوشت كه اصل آن از بین رفته، اما چكیده‌ای از آن در كتاب یكی از تاریخ‌نگاران سده‌ی نخست پیش از میلاد به عنوان لشكركشی اسكندر، برجای مانده است.

او هنگام دریانوردی در خلیج فارس با فانوس‌های دریایی بزرگی رو‌به‌رو شده بودكه تا آن زمان مانند آن را ندیده بود و در سفرنامه‌ی خود از آن‌ها به عنوان یكی از شگفتی‌های سفرش یاد كرده است.

در زمان ساسانیان، شاپور دوم(ذوالاكتاف) پس از تصرف همه‌ی جزیره‌های خلیج‌فارس برای جلوگیری از یورش عرب‌های بادیه‌نشین، جزیره‌های بحرین را به صورت ساخلو‌ ( پادگان نظامی) درآورد.

پس از ورود عرب‌های مسلمان به ایران و شكست ساسانیان، سراسر خلیج‌ جولانگاه بازرگانان مسلمان شد.
اما پس از كاهش نفوذ خلیفه‌های عباسی، فرمان‌روایان آل‌بویه(سده‌ی چهارم هجری/دهم میلادی) بار دیگر عمان و بحرین را بخشی از ایران كردند. از آن پس، عمان و بحرین و جزیره‌های پیرامون آن، تا نزدیك یك سده بخشی از ولایت فارس به شمار می‌آمد و دولت آل‌بویه فرمان‌روایانی را برای اداره‌ی این منطقه‌ی دریایی به سیراف و كیش می‌فرستاد.
این دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهمیتی رسیدند كه كشتی‌های چینی بری خرید و فروش كالا در آن‌جا پهلو می‌گرفتند .
خلیج فارس در زمان سلجوقیان نیز اهمیت زیادی داشت.
البته، توران‌شاه سلجوقی، از سلجوقیان كرمان، مركز بازرگانی دریایی را از سیراف به كیش جابه‌جا كرد و آرام آرام از اهمیت سیراف كاسته و بر اهمیت كیش افزوده شد.
اتابكان فارس(قرن هفتم هجری/سیزدهم میلادی) به فرمان‌روایی امیران كیش پایان دادند و جزیره‌ی هرمز را مركز بازرگانی دریایی كردند.

در آن دوران، اهمیت بازرگانی خلیج فارس به اندازه‌ای بود كه پیش از كشف دماغه‌ی امیدنیك به كوشش واسكو دی‌گاما (Vasco de Gama) ، دریانورد پرتغالی، خرید و فروش ادویه و ابریشم و دیگر كالاهایی كه برای بازارهای اروپایی اهمیت بسیاری داشت، از راه خلیج‌فارس به دجله و سپس از میان‌رودان و بادیه شام به بندرهای سوریه در ساحل شرقی مدیترانه، انجام می‌گرفت و بازرگانان ونیزی كالاها را از این بندرها به اروپا می‌بردند .


تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 12:06 ق.ظ | نویسنده : احسان شاه بیگ

نام پیش‌رفتگی آب دریای عمان است كه بین جنوب ایران و شبه‌جزیره‌ی عربستان جای دارد.
این خلیج 990 كیلومتر درازا و در پهن‌ترین جای خود، نزدیك 340 كیلومتر پهنا دارد كه در تنگه‌ی هرمز به كم‌تر از 55 كیلومتر كاهش می‌یابد.

میانگین ژرفای آن 35 متر است و ژرفای 90 تا 100 متر در جاهایی از آن وجود دارد. یونانی‌ها این خلیج را پرسیكوس می‌نامیدند و عرب‌ها از گذشته‌های دور آن را با نام بحرالفارس می‌شناختند. امروزه خلیج فارس به خاطر سرچشمه‌های نفت جهان، كه در پیرامون آن یا در بستر آن جای دارند، اهمیت پیدا كرده است.
نام‌گذاری خلیج فارس

كهن‌ترین نام خلیج فارس، كه در كتیبه‌های آشوری آمده است، نارمرتو (Nar-Merratu) به معنای دریای تلخ است كه به شوری بسیار زیاد آب این دریا اشاره دارد.

در تنگه‌ی هرمز كتیبه‌ای از داریوش اول (داریوش بزرگ) به دست آمده است كه در آن به زبان پارسی باستان چنین مفهومی نوشته شده است:

"دریایی كه از پارس می‌رود." این خلیج را از زمان ساسانیان دریای پارس می‌گفتند.

فلاویوس آریانوس، تاریخ‌نگار یونانی كه در سده‌ی دوم پس از میلاد زندگی می‌كرده است، در آثار خود از این خلیج با نام پرسیكوس (persikon Karitas) یاد كرده كه به معنای خلیج پارس است.

استرابن، جغرافی‌دان یونانی، كه در سده‌ی اول پس از میلاد می‌زیست، همین نام را به كار برده است.

در كتاب‌های لاتین سده‌های میانه(قرون وسطی)، نام پرسیكوس سینوس (persicus sinus) یا پرسیكوم ماره (persicus mare) به كار رفته است.
در دیگر زبان‌ها زنده‌ی دنیا نیز واژه‌ی پرسیكوس با دگرگونی اندك به كار رفته است.

دانشمندان مسلمان، چه عرب‌تبار و چه ایرانی‌تبار، در همه‌ی كتاب‌های جغرافیایی و تاریخی، از خلیج فارس با نام بحرفارس، البحرالفارسی یا خلیج‌فارس یاد كرده‌اند.

مسعودی، تاریخ‌نگار و جغرافی‌دان عرب كه در سده‌ی چهارم هجری می‌زیسته و طی سفری از بغداد به خلیج ‌فارس و سپس كرمان، ورارود(ماوراءالنهر) و چین رفته است، می‌گوید كه:

"دریای عمان دنباله‌ی بحر فارس است".

اصطخری، جغرافی‌دان ایرانی سده‌ی چهارم هجری و ابن‌حوقل بغدادی نیز چنین نظری داشته‌اند و در آثار خود همواره
ا ز " بحرفارس" یاد كرده‌‌اند.


  • قیمت دلار بازار آزاد
  • سوپر من
  • ضایعات